تاریخ انتشار:98/7/1 - 15:41
شماره مطلب:139871
موضوع بحث حلقه هاي صالحين اين هفته

بهارتعليم وتربيت با ياد شهداء و تهذيب نفس

تا انسان تهذیب نَفس نداشته باشد کلامش در مردم تأثیر ندارد. امام (ره)  

«قالَ أميرُالْمُؤْمنين عليه السلام: عَجِبْتُ لِمَن يُنْشِدُ ضـالَّتَهُ وَ قَدْ اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا يَطْلُبُها »

حضرت على عليه السلام فرمود: در شگفتم از كسى كه در پى يافتن گمشده خويش مى گردد، در حالى كه «خود» را گم كرده و در پى يافتن «خويش» نيست!  ((تعریف مدرسه با توجه به شعار سند تحول (خودسازی، جامعهپردازی و تمدن‌سازی))

امام علیه السّلام در نهج‏البلاغه، بیش از صد مورد درباره خود سخنانی ابراز فرموده است که آن سخنان را این جانب جمع کرده‏ام. اما این کار برای چه بوده و در آن، چه مقصودی داشته‏ام؟ می‏خواستم نشان دهم انسانی که در مسیر کمال قرار می‏گیرد، گفتارش مانند کردارش، وقتی از مشخصات و خصوصیات محیطی، عوامل شخصی و اجتماعی آن تجرید شود، به صورت قانون درمی‏آید. بدین معنی که اگر علی علیه السّلام در این کتاب بزرگ، جمله‏ای را درباره خود بیان فرموده است، در حقیقت با این سخن نمی‏خواهد وصفی شخصی را بیان کند. چنان که فرزند نازنین علی علیه السّلام با قیام تاریخ‏ساز خود نخواسته است که یک کار یا حادثه و رویداد شخصی را بیان کند، بلکه مقصود آن بوده است که بگوید: مسیر کمال چنین است و قانونش چنین. یکی از بزرگان می‏گوید: چنان زندگی کن که اگر گفتار و کردار و حتی تموّجات اندیشه‏ات تجسم عینی پیدا کند و خصوصیات آن جسم را از آن کسر کنند، به صورت قانون کلی درآید.

ما در جملات علی علیه السّلام قوانین انسانی را می‏خوانیم. هنگامی که می‏گوید: «ما لبست علی نفسی و لا لبس علی»؛ یعنی قانون این است که اگر کسی می‏خواهد در مسیر حیات معقولش- نه حیات طبیعی محض- فریب نخورد، باید اول خود را فریب ندهد. این قانون کلی است و کلیت دارد. منتهی در«ما لبست»، «انا»ضمیر شخصی است؛ یعنی من این کار را نکرده‏ام و این«نکرده‏ام» و این اخبار را می‏توان مبدل به انشاء کرد و گفت: ای انسان در گذرگاه قرون و اعصار، اگر می‏خواهی از حیات طبیعی محض گام به حیات معقول بگذاری، نکند خود را بفریبی و به دیگران اجازه دهی که به منطقه ممنوع الورود جان تو وارد شوند و تو را بفریبند. این قانون است، این بیان یک حال روانی شخصی نیست.((علامه محمدتقی جعفری))

آیت الله بهجت در جواب سؤالی که پرسیده شده: تصمیم به سیر و سلوک دارم، چه کنم؟ می گوید: ترک معصیت برای تمام عمر کافی و وافی است، اگرچه هزارسال باشد. پس در این مرحله باید واجبات الاهی را به اندازه ­ای که علم داریم، انجام داده و محرمات الاهی را نیز به اندازه علم­مان ترک کنیم. این مسئله باعث می شود خداوند علم های جدیدی به ما عطا کند و به این وسیله، در سیر و سلوک خود رشد پیدا کنیم. ما هر چه می دانیم عمل می کنیم و خداوند علم به ندانسته ها را به ما عنایت می کند و تا وقتی که ما به وظیفۀ خود عمل کنیم، این چرخه ادامه دارد. پیامبر (صلی الله علیه واله) فرموده اند: هر کس آن چه را می داند انجام دهد، خداوند علم مجهولات را به او می فهماند. این روایت، مطابق با آیه قرآنی است که می­ فرماید: "کسانی که در راه ما تلاش کنند، راه های خود را به آنان نشان داده و هدایت شان می کنیم”. علاوه بر این، باید دانست انسان تا زنده است، هیچ گاه ساکن نیست؛ یا به سوی نور (هدایت) در حرکت است و یا به سوی ظلمت (گمراهی)، و مطلب مهم، رهبری این حرکت به سوی نور است.

در سؤالی از محضر آیت الله بهجت پرسیده شد: آیا این مسیر نیاز به استاد دارد؟ در جواب فرمودند: "استاد تو علم تو است، به آن چه می دانی عمل کن، آن چه را نمی دانی کفایت می شود”. پس استاد اوّلیه خداوند است و به همین جهت پیامبرانش را برای هدایت خلق فرستاده است و پس از آنها ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و بعد از آنها انسان های وارسته، متقی و راه پیموده، سمت استادی خواهند داشت. انسان در نبود استاد خاص می تواند با استعانت از خداوند متعال و روح پیامبر اعظم (صلی الله علیه واله) و ائمۀ اطهار (علیهم السلام) راه را شروع نموده و ادامه دهد و علم خود را مانند معلمی بداند که او را به نیکی ها راهنمایی کرده و از معاصی باز می دارد و همین ترک معصیت و انجام واجبات، موجب رشد در این مسیر خواهد شد.

خودشناسی(( خویشاوندی - شهروندی - خرده فرهنگی - شرایط منطقه ای - شرایط صنفی))

((رابطه خود شناسی با خود سازی))

« مبانی 5 گانه تربیت سند تحول با توجه به کلید واژه های بیانیه گام دوم »

««انواع تربیت با توجه  به حیثیت ها یا شئون حیات آدمی »»

( سند تحول- ص 48 - مبانی اساسی تربیت وعناوین پنجگانه آن)

((مراحل آغازین خودسازی و تزکیۀ نفس))

نقطه شروع خودسازی و تزکیه نفس برای افراد مختلف، متفاوت است. برای فرد غیر مسلمان، اوّلین راه و نقطه شروع، اسلام آوردن است. به طوری که عده ای از علمای اخلاق، همین مطلب را درجه بندی کرده و گفته اند: اول اسلام، بعد ایمان، در مرحله سوم هجرت و بعد از آن جهاد فی سبیل الله است که در این راه وجود دارد

1-4-9 تأسّي به اولياي الهي و تولا و اطاعت از آن ها ودشمنی با دشمنان راه خدا و

اوليای خداوند، تنها راه تحقق کامل حيات طيبه در مسير قرب الي الله است.(مبانی ص99)

انسان در مسير قرب الي الله، حركت به سوي مقام عبوديت و كسب جايگاه خليفة الهي، بايد دعوت خدا و پيامبر(ص) را به سوي حيات طيبه اجابت نمايد. به طوري كه نخست براي تجلي ارزش هاي الهي در وجود خويش و سپس، براي محقق ساختن آن ها در ديگران و شکل گيری واعتلاي جامعة صالح بكوشد. اما هدايت الهي، علاوه بر راهنمايي )ارائة طريق(، زمينة رساندن به مقصد) ايصال الي المطلوب( را براي سالكان فراهم مي آورد ولذا قبول ولايت انسان کامل - پيشوايان واولياي الهي كه پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) مصداق اكمل و اتم آنان اند را به منزلة رهبران حرکت در اين مسير دشوار و مربيان حقيقی آدمی برهمگان واجب نموده است.  بنابراين تولاي اوليای الهی (دوستی وپذيرش ولايت و سرپرستي آنان) و تأسي به ايشان )پيروي عملي از طيِ اين مسير پرنشيب و فراز ،« اسوه هاي حسنه » آن ها در همه ابعاد وشئون زندگی)، تحت عنوان و همراه با خطر را براي پويندگان كمال و طالبان قرب الهي هموار مي سازد و وصول به مراتب حيات طيبه را در همة ابعاد فردي و اجتماعي در پي مي آورد. از سوي ديگر براي تحقق حيات طيبه، بايد دشمنان خدا )طاغوت( و موانع راه خدا )الذين يصدون عن سبيل الله(  را شناخت، با آن ها دشمني ورزيد )تبرّا(  و با مبارزة خالصانه با همة دشمنان راه خدا )جهاد في سبيل الله( سعي نمود حتي الامكان موانعي را برطرف كرد كه دشمنان خدا و درواقع دشمنان كمال انسان و سعادت حقيقي او-  مي خواهند در مسير حركت آگاهانه و اختياري بندگان به سوي قرب الي الله و تحقق مراتب حيات طيبه در همة ابعاد، ايجاد نمايند.( مبانی سند-ص 99)

1- (مبانی هستی شناختی  ontologh)

۱ ۱ ۱. جهان هستي واقعيت دارد؛ ولی هستي به طبيعت منحصر نيست.

در نگرش واقع گرای اسلامی وجود جهان، امری مسلم وبديهی است ؛ يعني جهانِ هستي مجموعه اي است به هم پيوسته از واقعيت هاي بس گوناگون، كه هيچ شك و ترديدي در اصل وجود آن راه ندارد. در جهان بينی الهی اسلام، مفروض دانستن اين مبنا كاملاً مشخص و برجسته است  و در آموزه های اسلامی از انسان خواسته شده تا در شناخت خود و محيط خويش فارغ از پندارها و ذهنيات، هر چيز را همان طور كه هست، با همة خصوصيات واقعي اش و با همة ابعاد مختلف و پيوستگي ها و وابستگي هايش بشناسد.(مبانی سند ص-49)

«« مدرسه به مکانی گفته می شود که فرشتگان قبل از مربی و متربی در آن مکان حضور به هم می رسانند و مجریان از خود خداساخت با برنامه هایی از جنس توحید آنرا محافظت می کنند»»

 

2-(انسان شناسی - Anthropological)

1-2-1. انسان موجودي است مرکب از جسم و روح :دو حيثيت در هم تنيده و مرتبط.

 وجود انسان، توأمان دو جنبة مادي و غيرمادي دارد: هم جسم و كالبددارد؛ هم روح. اما انسان از دو حقيقت بيگانه تركيب نشده است و اين روح از آن بدن بيگانه نيست ؛ بلكه به رغم تفاوت هاي اساسي، ميانشان ارتباطي وثيق برقرار است و به شكلي متقابل از هم تأثير مي پذيرند. در حقيقت بدن و روح مراتب يک وجود شخصي واحد و متصل به هم اند و اين دو وجه و دو جنبة وجود انسان،  بر هم تأثير و تأثر مداوم و متقابل دارند. (مبانی سند-ص 57)

مدیر

 کسی است که با  آموزه های توحیدی  از اسیر معلم ساخته و زمینه رهایی او را فراهم می کند.

معاون

فرد دارای صلاحیتی از طرف خداوند و از جنس مدیر بوده و با رعایت ضوابط توحیدی انتخاب و منصوب می‌شود و زیر نظر ایشان وظایف و مأموریت‌های توحیدی انجام می پذیرد.

معلم

 فردی است که خود را نماینده خداوند متعال یافته و رسالت خطیر تربیت رسمی و ‌عمومی دانش‌آموزان را در معرفی خالق و مخلوقات از جوانب مختلف بر عهده  خود می داند.

دانش آموز

مخلوقی است با دو قدرت بالفعل و بالقوه یادگیرنده که با دو قوت آگاهی و اختیار در فرایند تربیت، برخوردار است و در محدوده سنی 5 تا 19سال در یکی از دوره‌های تحصیلی ( پیش دبستانی- دوره اول و دوره دوم ابتدایی - دوره  اول و دوره دوم متوسطه) در مدارس  دولتی یا غیر‍دولتی باید مشغول به تحصیل  باشد.

3-(معرفت شناختی -epistemology)

1-3-1 انسان نسبت به شناخت هستي و درك موقعيت خود وديگران در هستي توانايي دارد.

همچنان که وجود واقعياتی خارج از ذهن، برای هر انسان امری بديهي و ترديد ناپذير است، امكان شناخت اين واقعيات) دست يابي و شكل گيري دانش) نيز امری است بديهی كه جاي انكار و يا حتي ترديد ندارد . به بيان ديگر، جهان هستي قابل شناسايي است و انسان توانايي شناخت آن را دارد. خداوند اين توانايي را به انسان عطا كرده است.دعوت به شناخت ابعاد و مراتب مختلف هستي و اشاره به پديده هاي آفاقي و انفسي در قرآن، نشان از قدرت بشر براي شناخت دارد. هم چنين، اشارة قرآن به تعليم بشر توسط خدا، دلالت برفعليت يافتن اين امكان داردکه همين علم انسان زمينة انتخابگري و مسئوليت و كرامت آدمي است و در نتيجه سجود فرشتگان . را در برابر او فراهم آورده است.

هدف مدرسه

مدرسه با محافظت از گوهرهای فطری متربیان  و تحقق متوازن اهداف دوره‌های تحصیلی ( ساحت‌های ششگانه تربیت) و کسب شایستگی‌های توحیدی (خداساخت) از سوی دانش‌آموزان، به‌گونه‌اي كه بتوانند موقعيت خود و ديگران ( نسبت به خود، خالق، خلق و خلقت) را به درستي درك و  آن را به طور استمرار و اصلاح كند.

4-(مبانی ارزش شناسی -axiology)

3-4-1 ارزش ها انواع و مراتب مختلف دارند و به شکل سلسله مراتبي با غايت اصيل زندگي آدمی -يعنی قرب الی الله- ارتباط دارند.

معيار ارزش، در درجة نخست حسن و قبح عقلي است؛ يعني عقل مي تواند ملاك خوبي و بدي افعال اختياري آدمي را بشناسد. بنابراين، حكم به خوبي و بدي بعضي از افعال، مانند خوبي عدل و بدي ظلم، مورد پذيرش همة عقلاست. در نتيجه، ارزش افعالي كه ريشه در فطرت انساني دارند و بدون هيچ قيد و شرطي با هدف اصلي و مطلوب نهايي آدمي، يعني كمال او، ارتباط دارند تغيير ناپذيرند و عقل نيز توانايي درك آن ها را داراست و قادر است رابطة بين فعل و نتيجة مطلوبش را كشف كند. اما در مواردی عقل آدمي نمي تواند به درك رابطة واقعي ميان اعمال اختياري و آثار و نتايج اخروی آن ها نائل شود )لذا، به خودي خود حكمي نمي كند). در اين موارد، وحي و تعاليم دين، بشر را با آن حقائق (وجود رابطة حقيقي بين عمل فرد و نتايج غيرمشهود يا اُخروي آن ها( آشنا مي سازد و در نتيجه حكم ارزشي )بايد و نبايد( آن ها را بيان مي كند. بنابراين، براي فهم و التزام به اين گونه ارز شها بايد راه تعبد به احكام شرعي را در پيش گرفت، هر چند اين گونه تعبد )با ملاحظة عقلاني بودن اصل دين و دينداري و توجه به اين واقعيت كه همة احكام شرعي مبتني بر مصالح و مفاسد واقعي اند(اساساً امري عُقلايي محسوبمي شود. از اين جا نقش وحي و راهنمايي پيامبران براي تشخيص مصاديق خوبي و بدي روشن مي گردد. لذا، در اين موارد بيانات شرع در تشخيص مصاديق ارزش ها نقش آفرين است و عقل ما را به پيروي از حكم دين دعوت مي كند. از اين رو، دين و عقل و فطرت در صدور احكام ارزشيِ مبتني بر كشف رابطة ضروري بين اعمال اختياري و آثار مترتب بر آن ها مؤيد همديگرند و هيچ گاه در مقابل هم قرار نمي گيرند.( مبانی سند ص-90)

   عدالت آموزشی تربيتي

مدرسه باید آگاهی و آزادی فرايندهای تربيتی متربیان را با تفاوت‌های فردی دانش‌آموزان توجه داشته و با تدارک فرصت‌ها و موقعیت‌های تربيتي متناسب با نيازهاي آنان(جنس و جنسيتي، بومي و محلي، قومي، مذهبي، فرهنگي و خانوادگي و جهانی) و غنی سازی محيط يادگيري و تنوع بخشی به آن( نظیر كتابخانه، آزمايشگاه، كارگاه،  فناوري اطلاعات و ارتباطات  و...) از ظرفيت و قابليت‌هاي محيط بيروني (اجتماعي طبيعي، اقتصادي، فرهنگي) نیز استفاده كند.

  تعادل و توازن

مدرسه  بايد با توجه به نظم در جهان هستی به رشد همه جانبه و متوازن استعدادهای دانش‌آموزان توجه کند و از افراط و تفریط و انحصارگری نسبت به برخی دروس و حوزه‌های یادگیری و ساحت‌های تربیتی بپرهیزد. و در صورت اضطرار  عوامل سهیم و موثر در مدرسه، باید به تعادل و توازن در اجرای برنامه‌ها و فعالیت‌های مدرسه، کمک کنند.

 

5-( مبانی دین شناسی – philosophy of religion)

1-5-1دين حقيقت واحدي است كه از سوی خدا برای هدايت بشر به سوی سعادت حقيقی وجاويد فرستاده شده است و شرايع توحيدي مصاديق متكامل آن محسوب مي شوند؛ خاستگاه ومقصد دين حق (=اسلام)، فطرت انسان و شکوفائی آن است.

زبان دين، زباني است براي همگان كه براي همة انسان ها فهم پذير است وپيام هدايت و مطالب آن جهان شمول و قابل فهم براي همة زمان ها و مكان هاست. به اين معنا كه سخن دين بر اساس فرهنگ مشترك مردم، يعني همان فرهنگ مبتني بر فطرت پايدار و تغييرناپذير الهی انسان است. مخاطب اصلي دين، فطرت انسان هاست و رسالت اصيل آن نيز شكوفا كردن همين فطرت هاست. اسلام دين تمام مردم است، چرا كه با انواع برگزيدگي و تبعيض هاي قومي و طبقاتي و جنسي به مقابله برخاسته و از هرگونه خواص پروري تبعيض آميز و نخبه گرايي محدودكننده روي برتافته است.از ديگر سو دين، امر واحدو ثابتي است كه اصول و احكام هميشگي آن ناظر به نيازهاي ثابت بشر و جنبه هاي ثابت هويت آدمي است؛ لذاست كه اين اصول و احكام، هرگز در معرض تغييراتي که در عرصه هاي ديگر حيات انسان رخ مي دهد، قرار نمي گيرد، زيرا تعاليم اسلامی با احکام عقل سليم، عرف وسيرة عقلا و نياز های حقيقی و مصالح انساني تلائم دارد و همين عامل، امکان انطباق اصول وارزش های ثابت آن را با شرايط زماني و مكاني افزايش مي دهداما در عين حال، برخي از موضوعات و احکام فرعي دين اموری قابل تغيير هستند ١، که در آن چهارچوب ثابت، پاسخ گوي احتياجات و مقتضيات متغير زندگی انسان در بستر زمان و مکان اند. به عبارت ديگر، مقتضيات زمان و مكان مي تواند موجب تغييربعضی ازموضوعات يا احکام فرعی دين )البته در چهارچوب اصول و قوانين ثابت دين) شود که اين امر موجب پويايی دين در مواجهه با واقعيات متحول زندگی انسان در طول زمان گردد و رمز جاودانگی وخاتميت دين حق به حساب می آيد. .(مبانی سند-ص-110)

تعریف مشارکت در مدرسه:

با توجه به فطرت مشارکت جوی انسان، فضاي مدرسه و ساز وكارهاي حاكم بر آن باید زمینه مشاركت عوامل سهیم و موثر را در فرایند تربیت توحیدی دانش آموزان را فراهم آورد به طوري‌كه مشاركت مدیران ،دانش آموزان ، معلمان ، شوراهاي مدرسه، خانواده ها و نهادهاي مردمي، محلي و منطقه‌اي و جهانی در امور مدرسه باعث افزايش كارامدي مدرسه و پاسخگويي به نيازهاي فطری مربیان و متربیان شود.

 

 

افزودن نظر جدید

کد امنیتی
کد امنیتی برای جلوگیری از ارسال اسپم می باشد.
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.

پیوندهای تصویری