تاریخ انتشار:98/9/16 - 14:10
شماره مطلب:1398916
بحث اين هفته حلقه هاي صالحين پايگاه بسيج فرهنگيان شهيد رجايي

درس مناظره و زیر ساخت فعالیت هاي مشارکتی ازچه سنی بایددانش آموزان درس اغتشاش شناسی داشته باشند.؟

درس مناظره و زیر ساخت فعالیت هاي مشارکتی

از چه سنی باید دانش آموزان درس اغتشاش شناسی داشته باشند.؟

به گزارش روابط عمومي مركز بسيج فرهنگيان حجت الاسلام والمسلمين درودي درس اين هفته حلقه هاي صالحين را شناسايي اغتشاشات ودشمن شناسي اعلام كردكه متن درسنامه ايشان به شرح زير مي باشد:

««بدون پارسایی طرح و پروژه ایی در زندگی انسان کامل نمی گردد.»»

{{چگونه با سم اغتشاشات علی علیه السلام را خانه نشین کردند.؟}}

بدون آموزش محبت اهل بیت علیهم السلام رفع خشونت حقیقی از جامعه دانش آموزی محال است.؟

((هم عَيشُ العِلمِ و مَوتُ الجَهلِ يُخبِرُكُم حِلمُهُم عن عِلمِهِم، و ظاهِرُهُم عن باطِنِهِم، و صَمتُهُم عن حِكَمِ مَنطِقِهم .))

««امام على عليه السلام ـ نيز در توصيف اهل بيت عليهم السلام ـ فرمود : آنان مايه حياتِ دانش اند و مرگِ نادانى . بردبارى ايشان شما را از دانششان آگاه مى سازد و آشكارشان از نهانشان و خاموشيشان از گفتار حكيمانه شان»»

((آموزش مشورت پذیری و تحمل کارهای مشارکتی))

{{اقناع ملی و اجماع نخبگان از کی و کجا باید آغاز گردد.؟}}

««رسول الله (صلی الله علیه و آله)»»

از ابن عباس روایت کرده اند که گفت: وقتى آیه «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» نازل شد رسول خدا (ص) فرمود: خدا و رسول او نیاز به مشورت ندارند، و لیکن خداى تعالى این دستور را ((رحمت)) براى امتم قرار داده، چون هر کس از امت من که مشورت کند چنان نیست که هیچ رشدى عایدش نشود و کسى که آن را ترک کند، ممکن نیست که به هیچ مقدار و هیچ نوعى از گمراهى و کجى گرفتار نشود(( 159-آل عمران))

علی علیه السلام :

««لا مُظاهَرَةَ أوثَقُ مِنَ المُشاوَرَةِ»»

امام على علیه السلام:هیچ پشتیبانى اطمینان بخش‌تر از مشورت نیست.

 [غررالحکم و دررالکلم، ح. ۱۰۶۹۴]

اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي فرمايد:
لاَ مَالَ أَعْوَدُ مِنَ العَقْلِ وَ لاَ وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ وَ لاَ عَقْلَ كالتَّدْبِير...   
هيچ مالي پر درآمدتر از عقل، هيچ تنهايي وحشتناك تر از خودبيني و هيچ تدبيري هم چون عاقبت انديشي نيست.

أَيُّها النَّاسُ لاَ خَيْرَ في دُنْيَا لاَ تَدْبيرَ فِيهَا.
اي مردم! دنيايي كه تدبيري در آن نباشد، خيري ندارد.

اَلتَّدْبِيرُ نِصْفُ الْمَعُونَةِ
تدبير (در امور معاش) نيمي از ياري رساندن به زندگي است.

امیر مومنان(ع) می فرمایند: التدبیر قبل العمل یومن الندم. برنامه ریزی قبل از انجام دادن کار، [انسان را] از پشیمانی درامان نگه می دارد.

«« النظر فی العواقب تلقیح القلوب»»

 آینده نگری (برنامه ریزی) برای آینده اطمینان و آرامش دل ها را به همراه دار

««الاو من تورط فی الامور من غیر نظر فی العواقب فقد تعرض لمفدحات النوائب»»  

همانا کسی که بدون عاقبت اندیشی در کارها وارد شود، قطعا خود را در معرض مصیبت ها و مشکلات سنگین قرار داده است

««حسن التدبیر ینمی قلیل المال و سوء التدبیر یفنی کثیرالمال»» 

 برنامه ریزی خوب، مال [امکانات] کم را افزایش می دهد و برنامه ریزی بد اموال [و امکانات] زیاد را از بین می برد.

««القلیل مع التدبیر ابقی من الکثیر مع التبذیر»»

«من ساء تدبیره تعجل تدمیره» هر کس که تدبیرش بد باشد، نابودیش زودتر است

««اصل العزم الجزم و ثمرته الظفر»»

اساس تصمیم گیری، دوراندیشی و نتیجه آن پیروزی است

««اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی اللّه و نظم امرکم»»

 من شما را و تمام فرزندان و خاندانم و کسانی را که این وصیت نامه به آنان خواهد رسید به پرهیزگاری و نظم امور خودتان وصیت می کنم.

  حضرت علی(ع): ««للمتّقی ثلاث علاماتٍ: اخلاص العمل و قصر الامل و اغتنام المهل»»

 پرهیزگار سه نشان دارد: ««اخلاص در عمل، کوتاهی در آرزو و بهره گرفتن از فرصت های پیش آمده.»»

امام علی(ع) فرموده اند: «« قوام العیش حسن التقدیر و ملاکه حسن التّدبیر »»

««پایداری زندگی به برنامه ریزی درست و وسیله رسیدن به آن تدبیر خوب است.»»

««امض لکلّ یومٍ عمله فانّ لکلّ یوم ما فیه»»

 در هر روز کار همان روز را انجام دهد که هر روز را کاری است

معنا شناسی واژه طغیان و ار تباط آن با اغتشاش:

واژه طغیان به تجاوز از حدّ در عصیان و نافرمانی1 تعدّی از حد متعارف2 و تجاوز از حدّ با افراط یا تفریط3 اطلاق می شود. نویسنده قاموس قرآن می گوید: طغیان به معنی مطلق تجاوز از حدّ است و آن با گناه و طغیان آب و غیره تطبیق می شود که گناهکار از حد خویش تجاوز کرده وگرنه حدّ او انسانیت و نیکوکاری است.4 از این ریشه واژه طاغوت همان تجاوز گر از حد خویش است همراه با احساس بی نیازی و تکبر. به عبارت دیگر طاغوت کسی است که طغیانش شدت گرفته و از حق تجاوز کرده و در مقابل خدای حق قرار گرفته است و شامل جن و انس هر دو می شود.5 راغب، طاغوت را عبارت از هر تجاوز گر و هر معبودی غیر از خدا دانسته که در مفرد و جمع، یکسان بکار می رود.

  واژه عمه : کوری دل وکورانه متحیر شدن10 فعلی است که اغلب با طغیان استعمال می شود. معنای دقیق این دو واژه ترکیبی، هنگامی که این عبارت در اوصاف حالت کسانی که به لذتهای دنیوی دلخوش کرده و امید به لقاء الله ندارند و نسبت به آیات الهی غافلند، به کار می رود (یونس، 7-11)روشن تر می شود.

 (( تربیت جاوید و ماندگار  ))

((منظور از مقتضيات تربيت))

««بحث تکمیلی سند تحول»»

هر گونه اقدام و تدبير هدفمندی که مربيان در فرآيند تربيت برای تحقق اهداف فرآيند حقیقی نسبت به متربيان طراحی واجرا می کنند که اهم آن ها عبارت اند از((1- رفع موانع2- ایجاد زمینه 3- متناسب سازی 4- دانش افزایی 5- جایگزین پذیری و پذیرش تغییر 6- هم افزایی و مکمل گرایی ))

روش پرسش و پاسخی که سقراط برگزید روش دیالکتیک بود.و سقراط از طریق این پرسشها، یادگیرندگان را به فکر  وا می داشت و بنیان ایده ها و دانسته های نادرست را متزلزل می کرد تا نتیجه ای که مورد نظر او بود حاصل شود. او خود را مامای دانایی می دانست. معنی دیالکتیک در لغت نامه دهخدا:

دیالکتیک. [ ل ِ ] (فرانسوی ، اِ) لفظی که بطور کلی بمعنی بررسی نقادانه مطابقت یک عقیده یا رای است با حقیقت و در اصطلاح فلسفه بمعنای مختلف به کار رفته است. اصلا دیالکتیک بمعنی فن استدلال و احتجاج بوسیله  سوال و جواب بوده است و ارسطو اختراع آن را به زنون الئائی نسبت داده است ، اگرچه این روش احتجاج مخصوصاً به سقراط نسبت داده میشود. افلاطون دیالکتیک را به دو معنی به کار برده است ، یکی فن تعریف و تمیز مُثُل و دیگری علمی که ناظر است به روابط بین مُثُل درپرتو اصل واحد «خیر» که چون خورشیدی عالم حقایق را روشن میکند. ارسطودیالکتیک را در مقابل براهین استدلالی علمی به استنتاج از آراء مقبوله تخصیص داده است.در طی قرون وسطی اصطلاح دیالکتیک به آنچه اکنون منطق خوانده میشود اطلاق میشد. در فلسفه جدید لفظ دیالکتیک در دو معنی مخصوص بکار رفته است کانت این لفظ را عنوان قسمتی از کتاب نقادی عقل مطلق خود قرار داده است که اشکالات مخصوص ناشی از استعمال اصول علم را در اموری (مانند نفس ، جهان و خدا) خارج از حد تجربه نقادی میکند. هگل روش منطقی فلسفه  خود را دیالکتیک میخواند، و در این مورد این لفظ را به « سلوک عقل » ترجمه کرده اند. روش هگل رامارکس و انگلس در فلسفه  مادی احتجاجی خود اقتباس کرده اند. (دائرة المعارف فارسی)

((مقتضيات تربيت1-3-4))

1-(فراهم کردن امکانات مقدماتی و شرايط محيطی مناسب(2- (تأديب -تعليم- تزكيه(تطهير)3 -تبيين{اغتشاش}4-تذکر و موعظ5- انذار وتبشير{اغتشاش}6- پرسش وپاسخ 7- امر به معروف ونهی از منکر 8- تشويق و تنبيه{اغتشاش}9- ابتلا وآزمایش  - مبانی سند تحول ص173

((موانع تربيت))

2 -3-4 - عنوان موانع تربيت به امور و پديده هايی اطلاق می شود که در تحقق اهداف فرايند تربيت تأثير منفی دارند. البته اين موانع ممکن است بيرونی يا درونی، در اختيار مربيان و يا خارج از اختيارايشان باشند و برخی از مهم ترين آن ها را می توان چنين برشمرد:1- دنيا طلبی وهوای نفس2-  حاکميت رذائل اخلاقی نظير (لجاجت، تعصب، تکبر، غرور وخودرأيی)3 -فقر اقتصادی و کمبود وسايل ضروری معاش 4- احساس بی نيازی و خود کفايی 5- حکومت طاغوت )رهبران غير الهی( و مشرکان و ظالمان برجامعه 6- غلبة وسوسة شيطان و فکر وخيال باطل برفضای ذهن وانديشه 7- وجود شبهات فکری و عقيدتی 8-غفلت از ياد خدا 9- استفاده از غذا واموال حرام 10- دسترسی)مطلق و بی حد وحصر) به وسايل ترويج فساد وفحشا11- حضور )انفعالی ( در محيط آلوده (مبانی سند-ص 172)

««جان استوارت میل: یک انسان با ایمان، معادل 99 فرد علاقمند است.»»

الف- (مبانی هستی شناختی  ontologh)

۱ ۱ ۱. جهان هستي واقعيت دارد؛ ولی هستي به طبيعت منحصر نيست.

در نگرش واقع گرای اسلامی وجود جهان، امری مسلم وبديهی است ؛ يعني جهانِ هستي مجموعه اي است به هم پيوسته از واقعيت هاي بس گوناگون، كه هيچ شك و ترديدي در اصل وجود آن راه ندارد. در جهان بينی الهی اسلام، مفروض دانستن اين مبنا كاملاً مشخص و برجسته است  و در آموزه های اسلامی از انسان خواسته شده تا در شناخت خود و محيط خويش فارغ از پندارها و ذهنيات، هر چيز را همان طور كه هست، با همة خصوصيات واقعي اش و با همة ابعاد مختلف و پيوستگي ها و وابستگي هايش بشناسد.(مبانی سند ص-49)

((وعده های دشمنان به اغتشاگران))

 امام المتقین علی علیه السلام بنگرند که فرمود: «فَمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنِی أَکْلُ الطَّیِّبَاتِ کَالْبَهِیمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هم‌ها علف‌ها أَوِ الْمُرْسَلَةِ شغل‌ها تَقَمُّمُهَا تکترشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا یُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَکَ سُدًی أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِیقَ الْمَتَاهَة» (6) یعنی: مرا نیافریده‌اند، تا خوردنیهای گوارا سرگرمم سازد، چون چهار پای بسته که به علف پردازد، یا آن که واگذارده است و خاکروبه‌ها را به هم زند و شکم را از علفهای آن پر سازد، و از آنچه بر سرش آرند غفلت دارد، یا مرا وانهند یا به بازی سر دهند یا ریسمان گمراهی را کشان باشم و یا بیخودانه در سرگردانی‌ها گردان! انسان آفریده نشده است تا خوب بخورد و خوردن چرب و شیرین او را به خود مشغول سازد، همانند چهارپایی که او را به آغل بسته و کاه و علف جلویش ریخته باشند که تمام تلاش و هدفش همانست و یا حیوان افسار گسیخته‌یی که تمام وقت خود را صرف به هم زدن زباله‌ها برای پر کردن شکمش می‌کند، ولی از سرنوشت خویش بی‌خبر است. یعنی نمی‌داند برای چه پروار می‌شود؟ 

ب-(معرفت شناختی -epistemology)

1-3-1 انسان نسبت به شناخت هستي و درك موقعيت خود وديگران در هستي توانايي دارد.

همچنان که وجود واقعياتی خارج از ذهن، برای هر انسان امری بديهي و ترديد ناپذير است، امكان شناخت اين واقعيات) دست يابي و شكل گيري دانش) نيز امری است بديهی كه جاي انكار و يا حتي ترديد ندارد . به بيان ديگر، جهان هستي قابل شناسايي است و انسان توانايي شناخت آن را دارد. خداوند اين توانايي را به انسان عطا كرده است.دعوت به شناخت ابعاد و مراتب مختلف هستي و اشاره به پديده هاي آفاقي و انفسي در قرآن، نشان از قدرت بشر براي شناخت دارد. هم چنين، اشارة قرآن به تعليم بشر توسط خدا، دلالت برفعليت يافتن اين امكان داردکه همين علم انسان زمينة انتخابگري و مسئوليت و كرامت آدمي است و در نتيجه سجود فرشتگان . را در برابر او فراهم آورده است.(مبانی سند ص-78)

((جهل شناختی اغتشاش برای دانش آموزان مقاطع سه گانه))

علی علیه السلام: «فانظر الی الشمس و القمر و النبات و الشجر و الماء و الحجر و اختلاف هذا اللیل و النهار... و تفرق هذه اللغات و الالسن المختلفات، فالویل لمن انکر المقدر و جحد المدبر زعموا انهم کالنبات ما لهم زارع... و هل یکون بناء من غیر به ان او جنایه من غیر جان؟ » یعنی: پس بنگر در آفتاب و ماه، و درخت و گیاه، و آب و سنگ، و شب و روز رنگارنگ، ... و گوناگونی لغت‌ها و زبانهای مختلف؛ پس وای بر آن که تقدیر کننده را نپذیرد، و تدبیر کننده را ناآشنا گیرد. پنداشته‌اند همچون گیاهانند که آنان را کارنده‌ای نیست و اختلاف صورتهاشان را سازنده‌ای!؟ ... و آیا هیچ بنایی بود بی‌سازنده، یا جنایتی بی‌جنایت کننده؟

((طغیان در انسانها با توجه به تربیت آنان متفاوت است))

  1. طغیان در عالمان، در علم  آنان بوسیله تفاخر و مباهات و حسادت 
  2. طغیان در ثروتمندان در مال  بوسیله بخل و ممانعت و خود نمایی 
  3. طغیان در صالحان بوسیله ریا و سمعه (خود خواهی و شهرت طلبی)   
  4. طغیان در لذت پرستان در مسئولیت گریزی و  پیروی از شهوت ها 
  5. طغیان در اراذل و اوباش در تبعیت از جو غبار آلود و ابراز وجود مقابل دشمن با تخریب وطن خود

ج-(انسان شناسی - Anthropological)

1-2-1. انسان موجودي است مرکب از جسم و روح :دو حيثيت در هم تنيده و مرتبط.

وجود انسان، توأمان دو جنبة مادي و غيرمادي دارد: هم جسم و كالبددارد؛ هم روح. اما انسان از دو حقيقت بيگانه تركيب نشده است و اين روح از آن بدن بيگانه نيست ؛ بلكه به رغم تفاوت هاي اساسي، ميانشان ارتباطي وثيق برقرار است و به شكلي متقابل از هم تأثير مي پذيرند. در حقيقت بدن و روح مراتب يک وجود شخصي واحد و متصل به هم اند و اين دو وجه و دو جنبة وجود انسان،  بر هم تأثير و تأثر مداوم و متقابل دارند. (مبانی سند-ص 57)

«««شناخت مقدمات اغتشاش در انسان»»»

««نقش عقیده در تولید خشونت و اغتشاش»»

«اعتقاد» نقش مهم و درجه‌ی اوّل را برای کار و تولید هر فرد داراست و بدون اعتقاد سالم و کامل هیچ گونه عمل و حرکتی  کمالی صورت نمی‌گیرد. و هم چنین هیچ اعتقادی نیست که سلسله افکار و تولیدات مثبت و منفی را به دنبال نداشته باشد

[[خطبه 2 (هم موضع سره)؛ خطبه 3 (اما و الذی فلق الحبة)؛ خطبه 4 (بنا اهتدیتم)؛ خطبه 10(ان معی لبصیرتی)؛ خطبه 22 (وانی لعلی یقین)؛ خطبه 97(انظروا اهل بیت)؛ خطبه 116(و لو تعلمون ما اعلم)؛ خطبه 137(و سیهلک فی صنفان)؛ خطبه 130(اللهم انک تعلم)؛ خطبه 175(و الله لو شئت)؛ خطبه 187(انما مثلی بینکم)؛ خطبه 192(انا وضعت فی الصغر)؛ خطبه 197(و قد علم المستحفظون)؛ خطبه 216(و قد کرهت ان)؛ خطبه 239 (هم عیش العلم) ]] ه

د-(مبانی ارزش شناسی -axiology)

1-4-1 اعتبار ارزش هاي حقيقي بر واقعيت هاي مربوط به عمل آدمي و نتايج آن تكيه دارد.

هرچند ارزش ها )به لحاظ چيستی( از سنخ مفاهيم و گزاره هايي اعتباري هستند، به طوری كه انسان ها به نوعي در مقام عمل به آن ها ملتزم و پاي بندند و به مفاد آن ها يا بر اساس آن ها اقدام و رفتار مي كنند ، اما بايد دانست که اولاً اين اعتبارات، در مقام ارزشگذاری تنها در ارتباط با واقعيات ومفاهيم حقيقي و با تكيه بر آن ها قابل اعتنا و طرح اند و در غير اين صورت، از خود وجود مستقلي ندارند. به بيان ديگر، ارزش ها (بايدها و نبايدهاي ارزشي) بيانگر رابطة ضروري خاصي است كه برحسب علّيّت و سببيّت، بين عمل اختياري فرد و نتيجة مترتب بر آن ١وجود دارد. در واقع، وراي اعتبار مفاهيم ارزشي و مقدم بر آن، واقعيتي (يعنی رابطه اي واقعي ميان عمل اختياري و نتيجة آن) وجود دارد كه خود در زمره ي مفاهيم ارزشي نمي گنجد، اما ثبات و اعتبار ارزش به آن بستگي دارد ، بنابراين، تنها برخي از ارزش ها را مي توان، به تبع مباني و منشأ انتزاع خويش، از ارزش های حقيقي به شمار آورد. درغير اين صورت، اگر مفاهيم و گزاره هاي ارزشي، بدون نظر به واقعيات عيني، تعيين و ارائه شوند صرفاً اعتباراتي خواهند بود كه به احساسات، عواطف، سليقه ها، اميال و خواهش هاي افراد، مستند هستند و لذا به لحاظ منطقی نمي توان بر آن ها احكام و آثاري مترتب نمود؛ ثانياً تحقق ارزش های حقيقی در مقام عمل به آنها، مستلزم واقعيت يافتن نوعی کمال وجودی (تکامل) درآدمی است که عبارت است از آثار ونتايج واقعی اعمال اختياری انسان در وجود خود او(علاوه برنتايج وپيامدهای بيرونی عمل آدمی نسبت به ديگران)، همان طوری که واقعيت يافتن ضد ارزش ها نيز در زندگی آدمی زاده، لاجرم به سقوط و انحطاط وجودی او از مقام شايستة انسان منجرمی شود. بنابراين در تحليل نهايي از منظر اسلامی، می توان گفت که ارزش ها (احكام عملي اعتباري( در مرحلة نخست )ارزش گذاری( مبتني است بر واقعيت هاي ثابت وجود آدمي كه ويژگي هاي اساسي و محوري آفرينش انسان است و از آن ها به فطرت و طبيعت ياد مي شود و در مرحلة بعد نيز تحقق ارزش ها و عمل به آن ها ناظر به رابطه اعمال اختياری انسان با كمال وسعادت حقيقی او و موجب تکامل واقعی آدمی واشتداد وجودی اوست که امری واقعی و حقيقی- نه سليق های ونسبی يا خيالی و اعتباری محض- است.(مبانی سند ص-89)

((چرا اغتشاش برای برخی هنر و زرنگی و زیرکی محسوب می شود.؟))

حضرت علی علیه السلام :

««احذر کل عمل اذا سئل عنه صاحبه، استحیی منه و انکره»»

(( از هر عملی که وقتی از صاحبش پرسیده شود، از آن شرم نموده، انکارش کند، دوری کنید .))

ه-( مبانی دین شناسی – philosophy of religion)

1-5-1دين حقيقت واحدي است كه از سوی خدا برای هدايت بشر به سوی سعادت حقيقی وجاويد فرستاده شده است و شرايع توحيدي مصاديق متكامل آن محسوب مي شوند؛ خاستگاه ومقصد دين حق (=اسلام)، فطرت انسان و شکوفائی آن است.

دينِ حق مجموعه ای از اعتقادات و قوانين وارزش های متناسب با آن هاست که از سوی خدای حکيم برای راهنمايی انسان ها به سوی کمال شايستة ايشان توسط پيامبران الهی فرو فرستاده شده است. باور به خداوند يگانه، معاد و نبوت، هستةاعتقادي مشترك همةاديان توحيدي(شرايع ابراهيمي) می باشد؛همچنان که لزوم عبادت و اطاعت خداوند، رعايت تقو اي الهي و پاسداشت اصول و ارزش هاي اخلاقي و انساني نيز در همة آن ها مورد تأكيد است. البته، دينِ حق )به معناي اخص( در دوران حاضر همانا اسلام به معناي خاص آن است كه بر پيامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صلی الله عليه واله وسلم) توسط جبرئيل امين نازل شده و با دو خصوصيت جهاني بودن و جاودانگي، خاتم همة شرايع توحيدي به شمار مي آيد وآموزه های آن در تلائم کامل با سنن جاويد آفرينش، فطرت پاک آدمی و احکام عقل سليم است . لذا بيان دين اسلام در مورد حقايق اعتقادي، اصول اخلاقي و قوانين كلي زندگي آدمي تمام و كامل است و اعتبار و صحت آن به وقت و مخاطب معيني محدود نيست.(مبانی سند ص-107)

((راه خاموش کردن فتنه ها و اغتشاشات،  به هنگام اقدام کردن آن است.))

 مولای متقیان سفارش می کردند که کار و تلاش بر طبق برنامه ریزی و روزانه صورت گیرد:

««امض لک یوم عمله، فان لکل یوم ما فیه»»

((کار هر روز را در همان روز انجام ده; زیرا هر روزی، کار مخصوص به خود دارد .))

 

 

افزودن نظر جدید

کد امنیتی
کد امنیتی برای جلوگیری از ارسال اسپم می باشد.
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.

پیوندهای تصویری