تاریخ انتشار:97/11/2 - 09:03
شماره مطلب:1397112
شهید نواب صفوی اسوه‌ی آرمان و عمل

مروري برزندگي شهيد نواب صفوي با رويكرد ساحت هاي تربيتي

ساحت خانوداه و بانوان((رحم و مروت))

«زن خوب فرمانبر پارسا،                 کند مرد درویش را پادشاه»

نواب احتشام‌رضویدر این هشت سال زندگی پرماجرا با نواب، من یک بار معترض نشدم که آقای نواب من تا کی باید مخفی بمانم استقلال نداشته باشم، بلکه همیشه مطیع بودم، اگر زندگی برای رضای خدا باشد راحت‌تر می‌گذرد، مردم بیگانه آنقدر به من علاقه داشتند و مثل یک خواهر و مادر به من لطف داشتند و همیشه می‌آمدند به من می‌گفتند خانم نیره سادات همه زحمات ما بر گردن شماست و اگر آقا رهبر آقایان است شما هم رهبر خانم‌ها هستند و همه مطیع شما هستیم.

حجت الاسلام قرائتی:((وی با اشاره به اینکه در کشور دو کمبود داریم گفت : یکی از کمبودها 100 روحانی مانند شهید نواب و دیگری 100 معلم مانند شهید رجایی((.شناسه مطلب: 128315 دانشگاه فرهنگیان

((بد‌ترین لحظه زندگی شما چه زمانی بود؟))

نواب احتشام‌رضویزمانی که خبر شهادت نواب را شنیدم، می‌خواستم فریاد بزنم و مثل شخصیتی دیوانه بودم و خدا می‌داند روزم شب شد و من آن روز احساس می‌کردم هر کجا را نگاه می‌کنم ظلمات است و چشمانم انگار هیچ کجا را نمی‌دید، اما یک لحظه به خودم آمدم و رسالت بزرگ نواب را یاد کردم و به خودم گفتم باید قوی باشید، زیرا شهید نواب از آدم‌های ترسو و بزدل بدشان می‌آمد، رفتم به دنبال جنازه نواب خیلی مقاوم و محفوظ و پوشیده و گفتند نواب و دوستانشان عاشق شهادت بودند اما جسد این شهدا را بدهید تا ما هر جایی که می‌خواهیم دفنشان کنیم که بدون اطلاع ما مخفیانه دفنشان کرده بودند. و یک بار هم آقای نواب در زمان حیاتشان به من گفتند من اگر شهید شدم تو حتما ازدواج کن این کلمه ازدواج برای من دردناک‌ترین جمله بود و با خودم می‌گفتم چطور می‌شود من بعد از شهادت، نوابی که این همه عظمت داشت بتوانم ازدواج کنم.

نواب احتشام‌رضویمن نمی‌دانستم آن روز آخرین روز زندگی شهید نواب است، به ما اجازه ملاقات دادند و من به اتفاق بچه‌ها و مادر آقای نواب به دیدن ایشان رفتیم، شهید نواب دستشان به دست یک سرباز دستبند خورده بود، فاطمه دختر بزرگم که 4، 5 سال بیشتر نداشت و چادر به سرش بود، رنگش به شدت پریده بود، شهید نواب نگران بودند که چرا رنگ فاطمه پریده است، در واقع چهره فاطمه خبر از واقعه تلخی را می‌داد و انگار گرد یتیمی بر سر و صورتش ریخته شده بود، شهید نواب با‌‌ همان دستی که دستبند داشتند بچه‌ها را بغل کردند و مادرشان به شهید نواب گفتند «ای کاش ما می‌مردیم و این روز را نمی‌دیدیم» بعد شهید نواب خطاب به مادرشان گفتند «خانم اجازه بدهید من پای شما را ببوسم و این را عرض کنم «مرگ برای انسان حق است، انسان در بستر بیماری یا در تصادف یا در غرق شدن در آب، یا در مبارزه در راه خدا و برای دین خدا کشته می‌شود و در خاک و خون می‌غلتد، آیا این مرگی که انسان در راه خدا در خاک بغلتد با عزت‌تر نیست.» ناگهان شهید نواب صدایش را خشن و بلند کردند و گفتند «من با این مرتیکه پسر پهلوی، با این مرتیکه محمد رضا شاه اگر بخواهم سازش کنم همین الان جای من اینجا نیست من کشته می‌شوم اما سازش با دشمنان اسلام را قبول نمی‌کنم و مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است. من نمی‌دانستم قرار است شهید نواب اعدام شود،

خم شدم دست آقا را بوسیدم و گفتم «شما را به خدا می‌سپارم به کی بسپارم که از خدا بالا‌تر باشد.» فقط یک ربع به ما زمان ملاقات داده بودند مامور آمد و گفت زمان ملاقات تمام شده، آقا برگشتند یک نگاه تند و خشم آلود به آن مامور کردند که آن مامور گویا می‌خواست روح از بدنش بیرون برود از ترس این نگاه شهید نواب، و من در دلم گفتم خدایا در این وجود چه شجاعت و چه قدرتی قرار داده‌ای؟ آنقدر چشمان آقا نافذ بود که اگر به یک نفر نگاه می‌کردند تا عمق وجود طرف را می‌خواندند و کسی قادر نبودند که در دیده گان شهید نواب نگاه کند. وقتی آقا را می‌بردند برمی گشتند به پشت سرشان به زن و بچه‌ها و مادرشان نگاه می‌کردند و من بعد از شهادت ایشان درک کردم که این نگاه آخرین نگاه بود.

1- ((ساحت اعتقادی - عبادی و اخلاقی))

یکی از ویژگی‏ های اخلاقی شهید نواب صفوی، جاذبه و تأثیری بود که در گفتار و رفتارش دیده می ‏شد. وی در برخوردهای اجتماعی، همانند کیمیاگر، مس وجود آدمیان را به طلا تبدیل می‏ کرد. قدرت بیان، حق‏گویی، افتادگی و یک‏رنگی‏ اش، حالت خاصی داشتاو به هر چه می‏ گفت، عمل می‏ کرد. اگر کسی به حرف‏هایش گوش می‏ داد، تحت تأثیر قرار می‏ گرفت. در زندان‏ها با اینکه برای نواب، زندان‏بان‏ های خشن و بداخلاقی می‏ گذاشتند، ولی رفتار، مناجات، نماز شب و ذکر مداوم او به گونه‏ ای بود که حتی زندان‏بان‏ها را نیز تحت تأثیر قرار می‏ داد.

((خاطره ای از سفر شهید نواب به مصر))

درست است هجوم فرهنگی بسیار است، ولی زمینه‌های تعالی وجود دارد، من خودم دلم می‌خواهد ابعادی از زندگی شهید نواب روشن شود که بدانند این مرد مبارزی که شیر غرّان در روز است، چگونه            در شب‌ها و خلوت‌ها در جریانات غیرسیاسی رحم و مروت و عاطفه ایشان موج می‌زند. وقتی مصر می‌روند، مهمان اوقاف مصر هستند، رئیس اوقاف مصر تعریف می‌کند؛ این آقا کنار رئیس‌جمهور نجیب پاشا سخنرانی می‌کند و شعار آزادسازی کانال سوئز را دادند، این مردی که در روز مثل شیر غرّان است، رئیس اوقاف مصر منتظر می‌ماند، که در شب شهید نواب چکار می‌کند، نیمه‌شب بلند شد و وضو گرفت و آن‌چنان ناله‌های که در نماز شب می‌کرد که تعجب می‌کردم، شیر غرّان روز چگونه در دل شب این‌گونه به درگاه خدا ناله می‌کند. مادر تعریف می‌کردند، وقتی شهید بالای پشت‌بام نماز شب می‌خواند،  طوری الله الله و ذکر می‌گفتند که انگار در و دیوار با ایشان ذکر می‌گوید؛ تمام کسانی که می‌دانند، کلام ایشان چقدر تأثیرگذار بوده که هرکسی با ایشان برخورد داشت، زندگی و منش او تغییر کرده است، به خاطر اخلاص و اعتقادی که داشته است. تمام آن از بین بردن‌هایی که داشتند، به فتوای مراجع بوده است، هیچ‌کدام بدون دستور مراجع نبوده است.

((منظور از مقتضيات تربيت))

هر گونه اقدام و تدبير هدفمندی است که مربيان در فرايند تربيت برای تحقق اهداف اين فرايند نسبت به متربيان طراحی واجرا می کنند که اهم آن ها عبارت اند از1- تمهيدات:)فراهم کردن امکانات مقدماتی و شرايط محيطی مناسب( 2- (تأديب -تعليم- تزكيه(تطهير)3-تبيين4-تذکر و موعظه5- انذار وتبشير-6- پرسش وپاسخ7- امر به معروف ونهی از منکر 8- تشويق و تنبيه9- ابتلا وآزمایش  - ((مقتضيات تربيت1-3-4))

((موانع تربيت))

2-3-4 - عنوان موانع تربيت به امور و پديده هايی اطلاق می شود که در تحقق اهداف فرايند تربيت تأثير منفی دارند. البته اين موانع ممکن است بيرونی يا درونی، در اختيار مربيان و يا خارج از اختيارايشان باشند و برخی از مهم ترين آن ها را می توان چنين برشمرد:1- دنيا طلبی وهوای نفس2-  حاکميت رذائل اخلاقی نظير (لجاجت، تعصب، تکبر، غرور وخودرأيی)3 -فقر اقتصادی و کمبود وسايل ضروری معاش 4- احساس بی نيازی و خود کفايی 5- حکومت طاغوت )رهبران غير الهی( و مشرکان و ظالمان برجامعه 6- غلبة وسوسة شيطان و فکر وخيال باطل برفضای ذهن وانديشه 7- وجود شبهات فکری و عقيدتی 8-غفلت از ياد خدا 9- استفاده از غذا واموال حرام 10- دسترسی)مطلق و بی حد وحصر) به وسايل ترويج فساد وفحشا11- حضور )انفعالی ( در محيط آلوده (مبانی سند-ص 172)

2-((ساحت سیاسی اجتماعی))

 «طلبه جوانی که مبارزه با استعمار را به اردنی ها یاد داد»

 دریکی از همین سمینارها یکی از اهالی اُردن وقتی متوجه شد، حاج‌خانم مادر در سمینار هستند آمد و گریه‌کنان گفت «شهید نواب بعد از سفری که به مصر داشتند آمدن اُردن یادتان می‌آید که با ملک حسین پادشاه اردن دیدار  کردند ، به او می‌گویند که من با سلاطین دیدار نمی‌کنم، ولی شما پسرعموی من هستید؛ پسر عمو زیر بار انگلستان نرو».  به مادرم می‌گوید که شهید نواب آمدن روستای ما، دیدند حصاری در روستا کشیده شده ، گفتن این چیه؟ گفتن این را اسرائیلی‌ها کشیدند، شهید نواب پنجه بردند آن را تکان دادند که از جا بکنند، گفتند: آقا! چی کار می‌کنید؟ الآن اسرائیلی‌ها می‌آیند پدر ما را درمی‌آورند. این اندیشمند اردنی گفت: بعد از گذشت سال‌ها ما فهمیدیم کار شهید نواب درست بوده، اگر همان موقع  قیام می‌کردیم و اجازه نمی‌دادیم حکومتشان این‌طور مستقر شود، دمار از روزگار ما درنمی‌آوردند.

 ((حمایت از فلسطین و علمای شیعه افغانستان((

 البته بعد از این ماجراها شهید نواب آزاد می‌شوند و به‌عنوان نماینده ایران برای قضیه فلسطین به خارج از کشور دعوت می‌شوند، افراد و مقامات زیادی در این نشست حضور داشتند که یک جوان از ایران به‌عنوان نماینده در این نشست حضور پیداکرده است و بلافاصله درخواست سخنرانی می‌کند.

افراد مسئول جلسه تصور می‌کنند، این جوان که درخواست سخنرانی کرده است، قطعاً جلوی این‌همه رئیس‌جمهور و سفیر و نمایندگان کشورهای مختلف زبانش می‌گیرد، سخنرانی ۴۵ دقیقه‌ای شهید نواب چنان پرشور و دقیق، علمی و سیاسی صحبت می کند که با استقبال شرکت‌کنندگان مواجه می‌شود و یک ساعت و نیم وقت جلسه را زیاد کردند. وقتی سخنرانی شهید نواب تمام شد، تمام روسای جمهور و وزرا می‌خواستند بعد از سخنرانی با ایشان مصافحه کنند. در ماجرای شهید بلخی یکی از علمای شیعه افغانستان که در زندان ظاهر شاه، حاکم این کشور بود، شهید نواب برای شاه افغانستان نامه می‌نویسد که اگر کوچک‌ترین اهانتی به علامه بلخی بکنید، من به‌حساب تو خواهم رسید که پس از شهادت نواب صفوی، این عالم بزرگوار از زندان آزاد و بعدها شهید می‌شود.

3- ساحت(( علمی و فن آوری))

((آغاز تحصیل در حوزه))

حجت الاسلام نواب صفوی  در ۷ سالگی وارد دبستان حکیم نظامی شد و سپس در مدرسه صنعتی آلمانی‌ها به تحصیل ادامه داد. او همزمان در یکی از مساجد خانی‌آباد نو به فراگیری دروس دینی نیز مشغول شد. در سال  ۱۳۲۲  شهید نواب صفوی  به استخدام شرکت نفت درآمد و پس از مدت کوتاهی به آبادان منتقل شد. مدتی بعد برخورد شدیدی از سوی یکی از متخصصین انگلیسی شرکت نفت با یکی از کارگران صورت گرفت که به دنبال آن، شهید نواب صفوی کارگران را به اعتراض و اجرای قصاص دعوت کرد. با دخالت پلیس و نیروهای نظامی، اعتراضات سرکوب شد و شهید نواب صفوی نیز  شبانه به وسیله قایق از آبادان به سوی بصره و سپس نجف روانه شد. پس از ورود به نجف اشرف، بدون کوچکترین درنگی به فراگیری دروس مقدمات پرداخت و در مدرسه «قوام» نجف اقامت گزید و از همان روزهای نخست، دوستی و رابطه نزدیکی با علامه امینی که در یکی از حجره‌های فوقانی مدرسه، کتابخانه‌ای تأسیس کرده و در حال تألیف اثر مشهور خود الغدیر بود، برقرار کرد. همچنین برای امرار معاش به ساخت و فروش عطر روی آورد. او در آنجا تحصیلات دینی خود را ادامه داد. ازآنجا شهید نواب صفوی حرکت می‌کنند به نجف می‌روند و در این شهر تحصیل در حوزه علمیه زیر نظر اساتیدی همچون آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و علامه امینی و چند تن از بزرگان آن دوره را آغاز می‌کنند. چندین سال در نجف تحصیل می‌کنند، در مدت تحصیل در حوزه علمیه نجف، روزانه چند درس از شخصیت‌های بزرگ حوزوی این شهر می‌گرفتند، منتهی به علت نبوغ زیادی که داشتند و به علت فعالیت فراوانی که در امر تحصیل داشتند، در این چند سال دروس فقه و  اصول را به پایان می‌رسانند. یک سفر به ایران می‌آیند و برمی‌گردند، دریکی از سفرها کتابی از کسروی به دست ایشان می‌رسد که به حضرت زهرا(س) توهین کرده بود، این کتاب را به اساتیدشان در نجف نشان می‌دهند و می گوید «شخصی چنین کاری کرده و من بی‌تاب شدم، نسبت به حضرت زهرا(س) و این حکمش چیست؟» اساتید و مراجع می‌گویند که این فرد مهدورالدم است، شخصی که قبل روحانی بوده، حالا از دین اسلام برگشته و چنین جسارت‌هایی به ساحت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) می‌کند.

((دهه بیست شمسی آغاز مبارزه))

شهید نواب از زمان دهه بیست شروع فعالیت می‌کنند، نه قدرت و ادعای آن را داشتند، فقط وظیفه شرعی‌شان را انجام می‌دادند و غیر از خدا هم هیچ‌چیز در نظرشان نبود. بارها به حاج‌خانم مادر فرمودند «من اگر حکومت اسلامی بشود، به‌عنوان نگهبان در، به‌عنوان کوچک‌ترین عضو جامعه خدمت می‌کنم. کتاب حکومت اسلامی را ایشان می‌نویسند و پایه‌های اصلی حکومت را طراحی می‌کنند.

4- ساحت ((زیستی و بدنی))

ماجراهای عجیبی در زندگی شهید نواب وجود دارد، فقط ۶ ماه منزلی در میدان خراسان تهران داشتند. مادر تعریف می‌کنند یک روز دیدم که چیزی محکم به در خورد، شهید نواب سریع این آمادگی را گرفتند تا اگر نیروی‌های شاه بودند، آماده باشد، بندهای کفش خود را بستند، وقتی در را باز کردیم دیدیم سگی که شهرداری آن را مسموم کرده درِ خانه افتاده است. بلافاصله شهید نواب رفتند، شیر تهیه کردند و ذره‌ذره به این حیوان شیر را خوراندن تا سمی که به این حیوان داده‌اند، برطرف شود و حالش بهتر شد، منظور از بیان این خاطرات، شهید انسان دل‌رحمی بودند.

(( ساحت زیباشناختی و هنری))

«ساخت منزل برای یک خانواده نیازمند»

شهید نواب در یکجایی در حاشیه شهر مخفی بودند، یک پیرمرد و پیرزن زمین را گود کرده بودند و آن جا زندگی می‌کردند. در مدتی که در آنجا همراه با یارانشان پنهان بودند، برای این دو نفر خانه درست کردند.

 4- ساحت ((اقتصادی و حرفه ایی))

«آغاز مبارزات علیه استعمار»

 ایشان دیپلم هنرستان داشتند، وارد دانشگاه که می‌شوند، علیه بی‌حجابی حرکتی را انجام می‌دهند، لذا او را  از تحصیل در دانشگاه منع می‌کنند. به سمت آبادان حرکت  و شروع به کار در صنعت را آغاز می‌کند، در آبادان یک مهندس انگلیسی به کارگر ایرانی سیلی می‌زند و ایشان اعتراض می‌کنند و می‌گویند این شخص که به کارگر ایرانی سیلی زده باید قصاص شود، یک قیام انجام می‌دهند، خطاب به انگلیسی‌ها می‌گویند؛ شما کارگزار ملت هستید و خدمتکار ایرانی هستید، حق توهین به ایرانی‌ها را ندارید، باید زیر گوش مهندس انگلیسی زد و معذرت‌خواهی کند. از مردم و کارگران می‌خواهند که علیه این افراد قیام کنند که کارگران به نواب صفوی می‌گویند تو را دستگیر می‌کنند و بلایی سرت خواهند آورد.

 خبرنگار «حوزه» به سراغ یکی از فرزندان خانم نواب از همسر دوم خود، حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید محمدباقر فاضل رضوی، نماینده موسسه علمی هنری فرهنگی پژوهشی شهید نواب صفوی در شرق کشور رفته و با او به گفتگو نشسته است. گفتگو: زهرا حسینی

((او بلال زمان بود))

برای شهید نواب صفوی و باوفا یارانش

از درون سیاهی بپا خاست

یكه مردی به بالای خورشید

نعره زد،‌نعره بر حاكم شب

بر صف خفته جانان خروشید

در بر سركشان ، همچون آتشفشان

در دل موج ظلمت چو خورشید

تا بریزد به هم، كاخ ظلم و ستم

نور حق بر شب تیره پاشید

او بلال زمان بود

نغمه‌خوان اذان بود

دشمن جان ظالم

یار مستضعفان بود

قهر بوذر، حلم جابر

عزم سلمان ز رزمش عیان بود

آن سرافراز ، بود "نواب "

آنكه سد ره خائنان بود

ای برادر، برادر، برادر

یاد از آن مرد رزمنده آور

زنده كن در دیار شهیدان

نام نواب پهل دلاور

شهید نواب صفوی

آنكه دامان او ،خشم سوزان او

شعله می‌زد به جان ستمگر

آن كه فرمان او، عزم یاران او

برده بود خواب اهریمن از سر

یاد او جاودان باد

روح او شادمان باد

همت آن دلاور

توشه رهروان باد

خون پاكش ، در رگ ما

از پی حفظ قرآن روان باد

شیوه او، در ره حق

عبرت آموز پیر و جوان باد

یاد او جاودان باد

روح او شادمان باد

همت آن دلاور

توشه رهروان باد

 استاد حمید سبزواری

وصیت نامه شهید نواب صفوی – هوالعزیز-  بسم الله الرحمن الرحیم

به نام مقدس آخرین وصی و قائم آل محمد پیشوای غایب جهان و بشر وجود منزه امام زمان اعلی منزلت والا پایگاه مهدی عجل الله تعالی فرجه و حقق آمالنا و فیه آمین الله العالمین

برادران مسلمانم در سراسر دنیا، دوستان ثابت قدم خدا و محمد و آل محمد (ص) السلام علیکم و رحمه الله و برکاته ان الدنیا قد ادبرت و ان الاخره قد اقبلت. همانا دنیا از ما رو گردانده و آخرت به ما رو کرده است، آنچه از عمر ما گذشت و فانی شد از دنیا بود و آنچه بسوی ما رو کرده و بسویش شتابان می‌رویم آخرت است. پس بکوشید از ابناء این گذشته فانی نبوده از ابناء آن آینده حتمی باشید و خود را برای آن سرای جاوید آماده نمایید.

الف- (مبانی هستی شناختی  ontologh)

۱ ۱ ۱. جهان هستي واقعيت دارد؛ ولی هستي به طبيعت منحصر نيست.

در نگرش واقع گرای اسلامی وجود جهان، امری مسلم وبديهی است ؛ يعني جهانِ هستي مجموعه اي است به هم پيوسته از واقعيت هاي بس گوناگون، كه هيچ شك و ترديدي در اصل وجود آن راه ندارد. در جهان بينی الهی اسلام، مفروض دانستن اين مبنا كاملاً مشخص و برجسته است  و در آموزه های اسلامی از انسان خواسته شده تا در شناخت خود و محيط خويش فارغ از پندارها و ذهنيات، هر چيز را همان طور كه هست، با همة خصوصيات واقعي اش و با همة ابعاد مختلف و پيوستگي ها و وابستگي هايش بشناسد.(مبانی سند ص-49)

(آه من قلة الزاد و بُعد السفر) امیر المومنین وجود اقدس علی (ع) که جهانی پر از عشق و معرفت خدا بود و جهانی معرفت باید تا به شخصیتش کمی پی برد و جهان، وجود همانندش را پس از پسرعموی کرامش صلی الله علیه و آله ندیده و نخواهد دید، از قلت توشه و دوری و هیبت این سفر می‌نالید، بیایید و از خواب خرگوشی برخیزید و بپرهیزید از اینکه به بازی آزمایشی دنیا فریب خورده و آلوده شوید و تمام براهین استوار و آیات منیره خدا و حقایق نوربخش جهان را که بسوی خدا و معاد از راه انبیاء عظام علیهم السلام و محمد و آل محمد (ص) رهبری می‌کنند فراموش کنید.

ب-(معرفت شناختی -epistemology)

1-3-1 انسان نسبت به شناخت هستي و درك موقعيت خود وديگران در هستي توانايي دارد.

همچنان که وجود واقعياتی خارج از ذهن، برای هر انسان امری بديهي و ترديد ناپذير است، امكان شناخت اين واقعيات) دست يابي و شكل گيري دانش) نيز امری است بديهی كه جاي انكار و يا حتي ترديد ندارد . به بيان ديگر، جهان هستي قابل شناسايي است و انسان توانايي شناخت آن را دارد. خداوند اين توانايي را به انسان عطا كرده است.دعوت به شناخت ابعاد و مراتب مختلف هستي و اشاره به پديده هاي آفاقي و انفسي در قرآن، نشان از قدرت بشر براي شناخت دارد. هم چنين، اشارة قرآن به تعليم بشر توسط خدا، دلالت برفعليت يافتن اين امكان داردکه همين علم انسان زمينة انتخابگري و مسئوليت و كرامت آدمي است و در نتيجه سجود فرشتگان . را در برابر او فراهم آورده است.(مبانی سند ص-78)

                                                                                         ((ندایی در رویا رسیده که گویا رفتنی هستم))

آه، آه، حاشا و کلا خدا نخواهد که من و شما در زمره خاسرین و بدبختان قیامت و اصحاب جحیم شمرده شویم.

آه، بشری که تاب مشقات آسان و زودگذر دنیا را نداشته در مصیبت کوچکی متزلزل و عاجز گردیده بی‌تاب می‌شوی چگونه تن ناتوان و زبون را مهیای آن آتشی می‌کنی که از غضب قهار خدای آتش و آب مشتعل گردیده است. آه، عجبا این بشر ضعیف که با این سرعت ورود و خروجش از این آزمایشگاه دنیا طی گردیده هم آغوش خاک تیره می‌گردد با اینکه برای اصطبل و رباط هم معتقد است که باید از سوی صاحبش قانون و دین و مقصودی باشد چگونه قانون و نظام دین و مقصود خدای جهان و نماینده و نماینده عزیزش وجود اقدس پیغمبر اسلام حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله توجهی نکرده محیط فکر و زندگی خود را از طویله و اصطبل هم تنزل داده خود را برای همیشه در آتش جهل و شهوت پستش که افروزنده آتش غضب خداست می‌سوزاند؟

ج-(انسان شناسی - Anthropological)

1-2-1. انسان موجودي است مرکب از جسم و روح :دو حيثيت در هم تنيده و مرتبط.

وجود انسان، توأمان دو جنبة مادي و غيرمادي دارد: هم جسم و كالبددارد؛ هم روح. اما انسان از دو حقيقت بيگانه تركيب نشده است و اين روح از آن بدن بيگانه نيست ؛ بلكه به رغم تفاوت هاي اساسي، ميانشان ارتباطي وثيق برقرار است و به شكلي متقابل از هم تأثير مي پذيرند. در حقيقت بدن و روح مراتب يک وجود شخصي واحد و متصل به هم اند و اين دو وجه و دو جنبة وجود انسان،  بر هم تأثير و تأثر مداوم و متقابل دارند. (مبانی سند-ص 57)

(اولئک کالانعام بل هم اضل) اینان مثل حیواناتند بلکه گمراه‌ترند. آه، ای برادران، شما برای اتمام حجت حق و کسب رضای رحمان و طاعتش و برای نجات و تبرئه خود در پیشگاه عظیم خدای عزیز (و معذره الی ربکم) حق را بگویید و تبلیغ کنید و این بیچارگان را از بیچارگی فردا خبر دهید. و انذار نمایید و عدم رضای خودتان را نسبت به معاصی و نافرمانیها و تبهکاریها و طغیانهای آنها اعلام دارید (اما شاکراً و اما کفوراً) یا هدایت پذیر گردیده و یا کفران می‌کنند. "خبرگزاري فارس: مرحوم سيد احمد خميني مي گويد: از ديدگاه متحجرين، مبارزه با شاه ننگ بود. در صورتي كه از ديدگاه امام مبارزه روحانيون بزرگواري همچون «شهيد نواب صفوي» روشني بخش حيات اسلام و انقلاب و راه مبارزين بود."

د-(مبانی ارزش شناسی -axiology)

1-4-1 اعتبار ارزش هاي حقيقي بر واقعيت هاي مربوط به عمل آدمي و نتايج آن تكيه دارد.

هرچند ارزش ها )به لحاظ چيستی( از سنخ مفاهيم و گزاره هايي اعتباري هستند، به طوری كه انسان ها به نوعي در مقام عمل به آن ها ملتزم و پاي بندند و به مفاد آن ها يا بر اساس آن ها اقدام و رفتار مي كنند ، اما بايد دانست که اولاً اين اعتبارات، در مقام ارزشگذاری تنها در ارتباط با واقعيات ومفاهيم حقيقي و با تكيه بر آن ها قابل اعتنا و طرح اند و در غير اين صورت، از خود وجود مستقلي ندارند. به بيان ديگر، ارزش ها (بايدها و نبايدهاي ارزشي) بيانگر رابطة ضروري خاصي است كه برحسب علّيّت و سببيّت، بين عمل اختياري فرد و نتيجة مترتب بر آن ١وجود دارد. در واقع، وراي اعتبار مفاهيم ارزشي و مقدم بر آن، واقعيتي (يعنی رابطه اي واقعي ميان عمل اختياري و نتيجة آن) وجود دارد كه خود در زمره ي مفاهيم ارزشي نمي گنجد، اما ثبات و اعتبار ارزش به آن بستگي دارد ، بنابراين، تنها برخي از ارزش ها را مي توان، به تبع مباني و منشأ انتزاع خويش، از ارزش های حقيقي به شمار آورد. درغير اين صورت، اگر مفاهيم و گزاره هاي ارزشي، بدون نظر به واقعيات عيني، تعيين و ارائه شوند صرفاً اعتباراتي خواهند بود كه به احساسات، عواطف، سليقه ها، اميال و خواهش هاي افراد، مستند هستند و لذا به لحاظ منطقی نمي توان بر آن ها احكام و آثاري مترتب نمود؛ ثانياً تحقق ارزش های حقيقی در مقام عمل به آنها، مستلزم واقعيت يافتن نوعی کمال وجودی (تکامل) درآدمی است که عبارت است از آثار ونتايج واقعی اعمال اختياری انسان در وجود خود او(علاوه برنتايج وپيامدهای بيرونی عمل آدمی نسبت به ديگران)، همان طوری که واقعيت يافتن ضد ارزش ها نيز در زندگی آدمی زاده، لاجرم به سقوط و انحطاط وجودی او از مقام شايستة انسان منجرمی شود. بنابراين در تحليل نهايي از منظر اسلامی، می توان گفت که ارزش ها (احكام عملي اعتباري( در مرحلة نخست )ارزش گذاری( مبتني است بر واقعيت هاي ثابت وجود آدمي كه ويژگي هاي اساسي و محوري آفرينش انسان است و از آن ها به فطرت و طبيعت ياد مي شود و در مرحلة بعد نيز تحقق ارزش ها و عمل به آن ها ناظر به رابطه اعمال اختياری انسان با كمال وسعادت حقيقی او و موجب تکامل واقعی آدمی واشتداد وجودی اوست که امری واقعی و حقيقی- نه سليق های ونسبی يا خيالی و اعتباری محض- است.(مبانی سند ص-89)

خدای عزیز از طاعتشان بی‌نیاز بوده از معصیت آنها هم حکومت بی‌زوالش زیانی نبیند و جهنمش وسیع بوده (تقول هل من مزید) میگوید آیا سرکش و عاصی بیشتری هستی؟ و الفاظ و فلسفه‌های پوچ و مظاهر رنگین و قدرتها و ژست‌ها و لباسهای فریبنده دنیا در آنجا ذلیل و پوسیده گردیده و دردی دوا نمی‌کند و به کاری نمی‌خورد. آه از این غیبت طولانی، آه، برادران، ‌ من دیدم و دیده هر عاقلی می‌بیند که محبت خدا از هر محبتی شیرین‌تر و اطاعت فرمانش از اطاعت شیطان و شهوت و نفس گرامی‌تر و پرهیز از عذاب آینده جاویدی که انبیاء برای بدکاران وعده کرده‌اند از پرهیز معصیتهای زودگذر دنیا عاقلانه‌تر و امید به رحمت و نعمت و لذت الهی حتمی و بی‌آلام بهشت از امید به ذلت فانی و خیالی احتمالی دنیا پابرجاتر و استوارتر می‌باشد و گردانیدن عنان وفا و عاطفه و محبت و غیرت بسوی آفریننده عزیز وفا و غیرت و محبت و غیرت نزدیکتر و صحیح‌تر و به حق و به جا بوده و پروانه شمع محبت او گردیدن و در راهش سوختن و به دریای رحمت و لطفش پیوستن سعادتی است که در زیر آسمان علم و عقل و وجود شهیرش فوق هر عنقا و همایی است که در خاطرها خطور کند و در تصور اندیشه کنندگان بگنجد.

ه-( مبانی دین شناسی – philosophy of religion)

1-5-1دين حقيقت واحدي است كه از سوی خدا برای هدايت بشر به سوی سعادت حقيقی وجاويد فرستاده شده است و شرايع توحيدي مصاديق متكامل آن محسوب مي شوند؛ خاستگاه ومقصد دين حق (=اسلام)، فطرت انسان و شکوفائی آن است.

دينِ حق مجموعه ای از اعتقادات و قوانين وارزش های متناسب با آن هاست که از سوی خدای حکيم برای راهنمايی انسان ها به سوی کمال شايستة ايشان توسط پيامبران الهی فرو فرستاده شده است. باور به خداوند يگانه، معاد و نبوت، هستةاعتقادي مشترك همةاديان توحيدي(شرايع ابراهيمي) می باشد؛همچنان که لزوم عبادت و اطاعت خداوند، رعايت تقو اي الهي و پاسداشت اصول و ارزش هاي اخلاقي و انساني نيز در همة آن ها مورد تأكيد است. البته، دينِ حق )به معناي اخص( در دوران حاضر همانا اسلام به معناي خاص آن است كه بر پيامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صلی الله عليه واله وسلم) توسط جبرئيل امين نازل شده و با دو خصوصيت جهاني بودن و جاودانگي، خاتم همة شرايع توحيدي به شمار مي آيد وآموزه های آن در تلائم کامل با سنن جاويد آفرينش، فطرت پاک آدمی و احکام عقل سليم است . لذا بيان دين اسلام در مورد حقايق اعتقادي، اصول اخلاقي و قوانين كلي زندگي آدمي تمام و كامل است و اعتبار و صحت آن به وقت و مخاطب معيني محدود نيست.(مبانی سند ص-107)

آه به راه او خواستم که دنیا را در برابر حقایق اسلام تسلیم نموده اسلام و مسلمین جهان را از چنگال جهل و شهوت و ظلم نجات داده احکام منور اسلام را اجرا نموده حیات نوینی با نشر اشعه معارف اسلام بر پیکر مردگان بشر امروز به یاری او ببخشم و حقیقت حیات انسانیت را جلوه‌گر سازم و اگر هزار سال هم بر این منوال پرچم فداکاری راه خدا و محمد و آل محمد را به یاری ذات اقدسش بدوش ناتوان خویش می‌کشیدم عاقبت مرگ بوده باید همه اینها مقدمه تحصیل رضای خدا می‌بوده باشد تا برای قلب شفا و نوری و برای آخرت، سرافرازی و سودی داشته باشد و الا هیچ، و خدا از اینها همه بی‌نیاز بوده و می‌باشد (نیته المومن خیر من عمله) و نیت مومن بهتر از عملش بوده خدا به نیت پاک لطف می‌کند و بس. امید است به لطفش نیت پاکی و عشق سرشاری نسبت به ذاتش مرحمت فرموده به فضلش با ما رفتار فرماید.

الحقنا الله بالحسین و جده و امه و ابیه و اخیه و ولده آمین الله العالمین.

فراموش نکنید که راه راست از هر کجا کج شد بیراهه و به سوی هلاکت است.

و پس ای پیغمبر، راه از خانه اوصیاء او علی و یازده فرزند عزیزش تا امام زمان بوده که زنده و غایب است (و بملا الله الارض به قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا) که به اتفاق احادیث مسلمین (شیعه و سنی) خدا به وسیله او زمین را پر از عدل و داد می‌کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شود، انشاء الله.
نظر مقام معظم رهبری درباره شهید نواب: شهید نواب صفوی غوغایی از شور و هیجان به وجود آورده بود که تاثیرات او بر روحیه طلاب قدر هنگام شهادتش محسوس بود. آن کس که در دوره جوانی من، خیلی بر روی من تاثیر گذاشت، در درجه اول مرحوم نواب صفوی بود. من به شدت تحت تاثیر شخصیت او قرار گرفتم. به فاصله چند ماه بعد با وضع خیلی بدی شهیدش کردند. این هم تاثیر او را در ما بیشتر عمیق کرد.

افزودن نظر جدید

کد امنیتی
کد امنیتی برای جلوگیری از ارسال اسپم می باشد.
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.

پیوندهای تصویری