تاریخ انتشار:97/9/24 - 09:27
شماره مطلب:1397924
ثمره خانواده قرآني تبلور سندتحول بنيادين آموزش وپرورش

گزيده هايي ازوصيت نامه7 نوجوان شهيد(بانگ بيداري)

خانواده در سند تحول 

حجت‌الاسلام‌ والمسلمین درودی، معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه و آموزش و پروش طی مقاله ایی بررسی افت و خیزهای مبانی تربیت اسلامی در  مدت40 سال را بمناسبت پاسداشت از دستاوردهای چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی و نقش اساسی قرآن کریم در تربیت شهدای انقلاب اسلامی را با محوریت بخش خانواده مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مورد بحث و بررسی قرارداد.

آیات ارکان ساز کانون خانواده:

همچنانکه که در مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش آمده است خانواده در بارگاه الهی نسبت به عملکرد تربیتی دولت اسلامی پاسخ گوست و نمی تواند از خویش سلب مسئولیت کند.همچناکه کم و بیش در برخی از مدارس کشور مشاهده می گردد. همان طور که این امر به لحاظ حقوقی نیز در عموم قوانین موضوعه بین المللی مورد توجه است و به نوعی با تبعیت از دین مبین اسلام مبانی نظری آنرا گردن نهاده، اگرچه در صحنه عمل به دلیل محرومیت از منابع حقیقی و انسان کامل تناقضاتی از آنها مشاهده می گردد،  به همین جهت مردم جهان از آنان آسیب ها و آفات خانمانسوزی را شاهد هستند. چرا که کانون خانواده در جهان سرمایه داری خصوصا دنیای ظاهر فریب غرب متزلزل و در حال سقوط کامل است ایشان دادمه داد:

چنان که می دانیم خانواده به طور طبیعی مهم ترین نقش را در زمینه سازی رشد و تحول فرزندان بر عهده دارد؛ لذا در دیدگاه اسلامی با ملاحظات گوناگون، بر جایگاه خانواده در فرآیند تربیت تأکید می شود. صراحت متون مقدس و معتبر اسلامی در توجه به نقش والدین در تربیت فرزندان مملو از دستورات نورانی و انسان ساز است، تنوع و تکرار فراوان مسائل تربیتی در آیات وحی و هم چنین روایات احیاگر اهل بیت علیهم السلام دربارة وظایف تربیتی اعضای یک خانواده پیام ویژه و منحصر به فردی را دارد، به همین سبب اجماع کلی پیرامون مسئولیت والدین نسبت به تربیت فرزندان در میان علمای دینی و کارشناسان تربیتی چشمگیر مشاهده می گردد.

 آیات نورانی قرآن در 3 لایه خانواده صالح را معرفی می کند مرحله نخست در سوره اسری "وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً "«64اسری»

و (اى شيطان!) هر كس از مردم را مى‌توانى با صداى خود بلغزان و نيروهاى سواره و پياده‌ات را بر ضدّ آنان گسيل‌دار و در اموال وفرزندان با آنان شريك شو و به آنان وعده بده، و شيطان جز فريب، وعده‌اى به آنان نمى‌دهد.

 با استناد به این آیه شریفه خداوند متعال به شیطان اذن داده تا در ماده حیاتی تشکیل فرزندان یک خانواده شرکت داشته باشد، و این بدان معنا است که اقتصاد خانواده باید بر مدار دستورات وحی باشد تا به اسارت شیطان و نفس آدمی گرفتار نگردد. مرحله میانی در سوره تحریم " يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! خود و خانواده خود را از آتشى كه هيزم آن مردمان (گنهكار) و سنگ‌ها هستند، حفظ كنيد. آتشى كه بر آن فرشتگانى درشت خو و سخت گير نگهبانند و خدا را در آنچه فرمانشان دهد، نافرمانى نكنند و آنچه را فرمان يابند انجام دهند. «6 تحریم»

این آیه شریفه والدین و اعضای خانواده را بر آن می دارد که سازندگی  و سلامت را از خود باید آغاز کنند و فرهنگ خود کنترلی را در تربیت فرزندان نصب العین خویشتن قرار بدهند.

و مرحله نهایی در سوره لقمان " يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

اى پسرك من نماز را برپا دار و به كار پسنديده وادار و از كار ناپسند باز دار و بر آسيبى كه بر تو وارد آمده است‏ شكيبا باش اين [حاكى] از عزم [و اراده تو در] امور است ﴿آیه 17﴾

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمين خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لاف زن را دوست نمى دارد﴿آیه 18﴾

در این مرحله نهایی که جهت دادن و نقشه راه باید برای فرزندان مشخص و معین گردد نیاز مبرم است که معرفت شناسی از رفتارمحوری به کردار گرایی مبدل گردیده تا فرزندان در میدان عمل با کرختی و دوگانگی مواجه نشوند. ایشان گفت 35 هزار دانش آموزان شهید در 8 سال دفاع مقدس که برخی از آنان قبل از بلوغشان عقول مردم ایران و جهان را هشیار و بیدار نمودند، چرا که از چهره ظالمان جهان در جنگ تحمیلی پرده برداشتند. چگونه امکان دارد نوجوانانی در سن 12 یا 13 سالگی به گونه ایی به بصیرت و علم حقیقی دست یابند که خانواده خود و جوانان جهان را به معرفت هستی شناختی و انسان شناسی مشرف کنند. شاید این ارزش مهم برای تفکرات مادی و مغرضانه قابل هضم نبوده و در سبد تفکر وتعقل آنها نگنجد، زیرا ذهن آنان در امور معنوی با قیاس ظاهری مادی و نقص تک بعدی روبرو است، به همین علت انتظاری از بشر دنیا زده در این گونه مسائل نباید داشت. البته در این بحث روی سخن با جوانانی است که قصد دارند شهیدان را از خود راضی نموده و از حمایت آنان توشه ای برای دنیا و آخرت خویش ذخیره کنند، و لکن مع الاسف در جامعه امروز ما رفتار جوانانی را شاهد بوده و هستیم که افکار آنها از جهان غرب بسته بندی شده و در سبک زندگی آنان به نمایش گذاشته می شود این آسیب مزمن نشان از آن دارد که عزت و عظمت معرفت شناسی شهیدان خصوصا شهدای نوجوان برای آنها تدریس نشده است، جوانانی که در دانشگاه 8 سال دفاع مقدس بالاترین اسناد ارزشی را از عرش به فرش آوردند. که در حال حاضر الحمدلله این ارزشمندی در خون جوانان مدافع حرم آل الله و مدیریت های جهادی دانشجویان و طلاب حوزه های علیمه در رفت و آمد است. این مهم بر هیچ کس حتی دشمنان خون خوار ایران اسلامی پوشیده نیست که پشتوانه 8 سال دفاع مقدس ایران اسلامی آیات وحی و احادیث عترت علیهم السلام بوده و هست، به همین جهت این حدیث نورانی از رَسُول خدا – صلی الله علیه و اله :

 مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ "

هر بنده اي كه چهل روز خود را براي خداوند متعال خالص گرداند چشمه هاي

حكمت از قلبش بر زبانش جاري مي گردد ( بحارالأنوار 67 242 باب 54 )

این سخن ملکوتی از مبانی نظری و پشتوانه علمی وصیت نامه های شهدای گرامی خبر می دهد که انسان با قدرت اخلاص می تواند در دوران قبل از بلوغ از مضامین اهداف خلقت و راههای سعادت آن، خویشتن را بصیر نموده و هم چنین دیگران را به معرفت بی بدیل آن آشنا کند.

شهید محمد حسین ذوالفقاری در وصیت نامه خود به3 اصل قرآنی در تربیت متذکر شده است:

الف- اقتصاد قرآنی ب- مالکیت الهی ج- حیات بعد از شهادت

  "سلام بر شما ای پدر و مادرم، سلام بر تو که شب و روز از کوچکیم خواب نکردی تا من بزرگ شدم، سلام بر تو ای پدری که بازوانت را شب و روز به کار بردی تا من رشد و نمو کنم و تا این حد برسم و برای زندگی آینده شما پر ثمر باشم ولی چه کار کنم که نه مال شما هستم نه مال خودم بلکه هر عضو از اعضای بدن من امانت است و باید آن امانت را قربانی کنم و زودتر آن امانت را به او برسانم، ولاتحسبن «پس شما نباید غصه بخورید و از مرگ من بگریید و به زاری بپردازید زیرا که خدا در قرآن می فرماید  ومپندارید کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مردهاند »» الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون؛ »». بلکه زنده اند و نزد خدا روزی میخورند انشاءالله که این آیه قرآن به شما و دیگر کسانی که در سوگ من نشسته اند قوت و نیرویی عطا کند . ای پدر و مادر! از دوستان و آشنایان بخواهید که اگر به آنها اذیت و آزاری کرده ام و آنها از من ناراضی هستند مرا ببخشند که خدای مهربان مرا ببخشد."

این شهید نوجوان عزیز، انسان و همه اعضا و جوارح او را امانت الهی می دانست، و به همین سبب در وصیت نامه اش والدین خود را امانت دار حضرت حق تعالی معرفی می نمود، حال اگر این کلید واژه شهید عزیز در خانواده دانش آموزان و مدارس زیر بناء سازی شود، بسیاری از آسیب های اجتماعی از سطح رفع به مقام دفع صعود می کند، و این جنس عقیده طیب است که انسان را بعد از شهادت زنده و پاینده می کند، چراکه مرگ را نابودی و پایان راه وجدان نمی کند تا مانند جوانان اروپایی به سبب تنهایی درونی، به زعم اینکه مرگ همه هستی انسان را خاتمه می یابد. دست به جسم کشی بزنند.

وصیت نامه شهید علی جریه به 3 اصل جامعه شناختی و مسئولیت پذیری و پذیرش آگاهانه دینی اشاره نموده است.

" پدر و مادرعزیزم به خدا سوگند تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون که دربدن دارم بادشمنان اسلام میجنگم .توصیه ام به شما این است که صبر و استقامت داشته باشید و تقوا پیشه کنید .ازشمامیخواهم که پیرو همیشگی امام عزیز باشیدو نگذارید که امام  تنها بماند.اگراین سعادت نصیبم شد که دررکاب حسین زمان به سوی معبودم بشتابم برای من گریه وزاری نکنید وبدانید با آگاهی کامل این راه راپذیرفتم وچون مسئولیت پاسداری ازخون شهدا رابردوش خودحس کردم به جبهه هاشتافتم تاقسمتی ازبارمسئولیت که بردوشم بود انجام دهم."

 

این شهید وارسته ایستادگی در مقابل دشمنان رااثر ایمان معرفی نموده که با صبر در مقابل ناملایمات سعادت ابدی برای انسان رقم زده می شود چرا که تفاوت انسان با حیوان در امر عظیم مسئولیت پذیری است که این شهیدان در بهار زندگی خود با خون خویش آنرا به اثبات رساندند.

سیر شهادت این نوجوان تربیت شده در آغوش معارف اهل بیت علیهم السلام  سخن ها با اهلش دارد چرا که ایشان مفسرسخن حکیمانه معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران است که فرمودند: ((محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است)) زیرا در روند شهادت این سفیر الهی اراده و انتخابی شهود می گردد که برخی از اهل معنی سالیان سال برای آن ریاضت ها می کشند، تا جهان آخرتی را بسازند که هر گاه جرس بانگ برآورد که وقت رحیل است دست افشان و پا کوبان از آن استقبال کنند. جهت معاد باوری باید طلاب جوان و دانشجویان گرامی کرارا این نوع وصیت نامه ها را با چشم دل مطالعه نمایند برای مثال تدبیر حضور در جبهه و سبک وصیت به والدین شهید بالا زاده بدون علم شهودی روزی کسی نخواهد شد. مگر با طی مقدمات و پرادخت هزینه های آن.

"یکی از روزهای سال 1362 ، زمانی آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.

 صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو. » پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».

«« رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست»»

 لحظاتی پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور  دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل  تنها اومدم تهران که شما را ببینم..»

 آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست رو ی شانه او گذاشت و گفت:‌« افتخار دادی پسرم. صفا آوردی . چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه ی کجای اردبیل هستی؟» مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت: « انگوت کندی آقا جان! » رییس جمهور پرسید: « از چای گرمی؟» مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت: « بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم» .آقای خامنه ای گفت: « خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.»

مرحمت گفت: ««آقا جان! من از ادربیل آمدم تا این جا که یک خواهشی از شما بکنم.» رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: « بگو پسرم. چه خواهشی؟»»

-آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!

-چراپسرم؟

مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایی انداخت و با کلماتی بریده بریده گفت: « آقا جان ! حضرت قاسم(ع)  13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 سالم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم . هر چه التماسش میکنم،می‌گوید 13 ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر رفتن 13 ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا می خوانند؟ » حالا دیگر شانه های مرحمت آشکارا می لرزید.  رییس جمهور دلش لرزید.  دستش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت:« پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» مرحمت هیچی نگفت. فقط گریه کرد و حالا هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید.

رییس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت و رو به سرتیم محافظانش کرد و گفت :« آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ... تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است. هر کاری دارد راه بیاندازید. هر کجا هم خودش خواست ببریدش.بعد هم یک ترتیبی هم بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل. نتیجه را هم به من بگویید»

آقای خامنه ای خم شد ، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و گفت : « ما را دعا کن پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن. سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» و...

کمتر از سه روز بعد ، فرمانده سپاه اردبیل ، مرحمت را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد. حکم لازم الاجرا بود. می توانست باز هم مرحمت را سر بدواند ولی مطمئن بود که می رود و این بار از خود امام خمینی حکم می آورد. گفت اسمش را نوشتند و مرحمت بالا زاده رفت در لیست بسیجیان لشکر 31 عاشورا.

«« وصیتم به پدر و مادرم!»»

سلام بر شما ای پدر و مادرم، سلام بر تو که شب و روز از کوچکیم خواب نکردی تا من بزرگ شدم، سلام بر تو ای پدری که بازوانت را شب و روز به کار بردی تا من رشد و نمو کنم و تا این حد برسم و برای زندگی آینده شما پر ثمر باشم ولی چه کار کنم که نه مال شما هستم نه مال خودم بلکه هر عضو از اعضای بدن من امانت است و باید آن امانت را قربانی کنم و زودتر آن امانت را به او برسانم، پس شما نباید غصه بخورید و از مرگ من بگریید و به زاری بپردازید زیرا که خدا در قرآن می فرماید «ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون؛ ومپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند بلکه زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌خورند.»

انشاء‌الله که این آیه قرآن به شما و دیگر کسانی که در سوگ من نشسته‌اند قوت و نیرویی عطا کند . ای پدر و مادر! از دوستان و آشنایان بخواهید که اگر به آنها اذیت و آزاری کرده‌ام و آنها از من ناراضی هستند مرا ببخشند که خدای مهربان مرا ببخشد. و ای پدر و مادر عزیزم ! اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید.  ای پدر و مادر عزیزم! از شما تقاضایی دارم . اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند. و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر. خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم.

شهید مرحمت با حرکت خود از شهر اردبیل تا کاخ ریاست جمهوری و انتقال خواسته آخرتی اش در قالب مدیریت جهادی به همگان درسی داده است که برای اموری که آخرت محور هستند نیاز به اضافه کار و چهره شدن و در ساعت اداری بودن ندارد ایشان با اراده عاشورایی خود تمام سختی های در راه را مچاله و چماله نموده و دیوار حفاظت جمهوری را پشت سر می گذارد و و در نهایت مسئولیت اسلامی و انسانی خویش را به انجانم رسانده و به همه ی جهان استکبار این چنین درسی می دهد که دانشگاه عاشورا و مکتب حسینی در ایران شهید پرور بنای مرتفع و معظمی را بر پا نموده که بن بست و ادبیات نمی توانیم در آن وجود ندارد. با 13 سال زندگی در دنیا چگونه می توان ره صد ساله را پشت سر گذاشت و همگان را به عظمت مبانی تربیتی مکتب عاشورا و آموزه های قرآنی متذکر شد، به جهت اینکه این مهم تقریب به ذهن گردد لازم است مسیر طی شده شهید بالازاده را چندین بار با چشم دل قرائت نمود.

وصیت نامه شهید 13 ساله سعید طوقانی بود که توصیه های قرآنی ایشان برای همه جوانان غیور انقلابی نجات از شر فتنه ها و اطاعت از خدا و رسول را به همراه داشته و  هم چنین انسان را از بلای ظلوم و جهول بودن رهایی می بخشد.این روزها سوالی از دوستان شهدا و مردم انقلابی مطرح می گردد که نشان از درد و دغدغه ملت غیور و نجیب انقلاب اسلامی می دهد که اگر شهدا امروز تشرف حضور داشتند با این مشکلات و مصائب جامعه که توسط دشمنان قسم خورده خارجی و فریب خوردگان داخلی تولید گردیده چه می کردند، وصیت نامه شهید طوقانی 13 ساله برای همه دلسوزان و خادمان انقلاب راهکارهای 3 گانه دارد که عبارتند از: الف- افکار و رفتار و کردار رهبری باید درامور حکومتی فصل الخطاب باشند. ب- راه نجات از شر فتنه ها و حماقت فتنه سازان حمایت و اطاعت از ولایت فقیه است. ج- راه تقرب الی الله در انقلاب اسلامی حمایت و حفاظت از دستاورد های امام راحل و دستورات رهبری عزیز و شهدای آبرومند به درگاه الهی است.

"و از شما و همه میخواهم که شدیدا مقلد و متعبد امام امت باشید و دوستی و دشمنی و حب و بغض و همه اعمالتان را بر محور امام امت و سخنان و رفتار و کردار او قرار دهید و در فتنه ها و گیرودارها تمسک به این حبل متین و نماینده صراط مستقیم که شما را بیشتر از خودتان دوست دارد و اختیارتان را بیشتر از خودتان دارد نمایید تا از بلاها و آزمایشات  سرافراز و با رضای حق بیرون آیید و کاری نکنید که لیاقت یاوری امام زمان را از دست بدهید تا میتوانید مراقب و محاسب اعمال و احوال خودتان باشید و خود را در محضر خدا حس کنید که اگر شما او را نمی بینید او شما را می بیند و رئوف و رحیم و قادر و قهار است و حلم و صبر او شما را ظلوم و جهول نکند."

در وصیت نامه شهید دلاور بهنام محمدی توصیه های تربیتی کم نظیری چشم نوازی می کند که گویا نسخه شفا بخش آمال و آلام نوجوانان انقلابی بوده و هست و هم چنین پشتوانه و پیش ران  افکار و اعمال جوانانی است که می خواهند در برابر تهاجم فرهنگی خصم بد اندیش رویین تن باشند، همان دشمنانی که از جبهه آسمان و زمین و فضاهای مجازی و مجازی فضاهای مدیریتی در کشور داربست های امیدی را در خیال خود بر پا کرده اند، جوانانی که قصد دارند راه نجات را یافته و سهم خود را به انقلاب و امام و رهبری ادا کنند باید مضامین وصیت نامه شهیدان این جزء لا ینفک زندگی آنان باشد. اما توصیه های تربیتی شهید بهنام عبارت است از: الف- والدین فرزندان خود را احساسی تربیت نکنند. ب- حانواده ها فرزندان خویش را اهل مبارزه و مقاومت تربیت کنند. ج- با توکل بر خداوند ولایت فقیه را یار و یاور باشید.

"پیام من به پدر و مادرها این است که بچه های خود را لوس و ننر بار نیاوریدازبچه ها می خواهم امام را تنهانگذارند و خدا را فراموش نکنند.به خدا توکل کنند.پدر و مادرها فرزندان خود را اهل مبارزه و جهاد در راه خدا باربیاورند. "

امام راحل در باره ایشان فرمودند:

رهبر ما آن طفل 1۳ ساله‏ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است،  با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت‏شهادت نوشید. ( امام خمینی) صحیفه امام، ج‏14، ص‏73. وی ادامه داد، این شهید حماسه آفرین و صف شکن در وصیت نامه خود به عنصر کلیدی اشاره دارد که حل مشکلات مدیریتی در زندگی بشر، خصوصا مسئولین مسلمان را با هوشیاری و بیدار سازی به همراه دارد و ایشان این سر راهگشا را از رفتار امام راحل درس گرفته، و آن چیزی نیست جز پشت پا زدن به زرق و برق دنیا، که اگر مسئولان از محبت مخلوق مانند حضرت امام خمینی قدس سره الشریف دل بریدند و دنیا را اسیر خود نمودند نه در دستتان زرق و برق دنیا غوطه خوردند، قرب الی الله به گونه ایی روزی اشان می گردد که از همه دنیا و مافیهای به سادگی گذشته و نصرت ملائکه الله پشتیبانشان خواهد شد.

"من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله" .....

یک نکته کلیدی نقش بسته در وصیت نامه شهید محمودی داروی کم یاب اکثر قریب به اتفاق آسیب های فردی و اجتماعی امروز جامعه اسلامی ما را درآغوش خود  دارد، البته این نسخه شفا بخش بر گرفته از سبک زندگی و ارکان رسالت های انبیاء و اولیای الهی می باشد، و آن عبارت است از حضور در سنگرهای خدمت و خلاقیت جهت ارتباط مملوس و محسوس با ارباب رجوع، البته باید یاد آور شد که این ادب پیامبران الهی و اولیای مقربین رزق مخصوص و منصور کسی نمی گردد الا به اینکه انسان از خواهش های  نامشروع نفس خویش و لذات دنیا مادی برابر دستورات وحی فاصله گرفته و مقام شهود اسرار عالم را در جوار مردم وجدان نموده باشد، و الا با مردم و مردمی بودن فقط در عرصه های نیاز یک ارزش به حساب می آید.

  "از همه چیز خود گذشته‌اند و برای خدمت به اسلام در این‌جا گرد آمده‌اند و بهترین سرمایه‌ زندگی‌شان یعنی جانشان را در کف گرفته‌اند و حاضرند بدون هیچ چشمداشتی آن را در راه خدای خود فدا نمایند. برادران عزیزم! من هر چه که بگویم اینجا چه خبر است باز هم کم گفته‌ام چون واقعیت امر این است که در تعریف جبهه و احوالات آن، هر زبانی کوتاه و هر قلمی عاجز است و هر چه من بگویم باز هم نخواهم توانست قطره‌ای کوچک از این دریای بزرگ معرفت و عشق را برای شما توضیح بدهم و با کمال اطمینان مجبورم اعتراف کنم که برادران اگر می‌خواهید بفهمید در جبهه چه خبر است فقط باید خودتان در جبهه حضور یابید تا این مسئله مهم را درک کنید. "

((سوالات پیش روی مسئولین فرهنگی و تربیتی کشور پیرامون وصیت نامه شهدا))

اول سوال: چگونه می توانیم سند تحول بینادین آموزش و پرورش را با مضامین نورانی و ملکوتی وصیت نامه های شهدای عزیز غنی سازی کنیم.؟

دوم سوال: چگونه می توانیم نظرات تربیتی شهدای گرامی را در متون کتب درسی شاهد باشیم.؟

سوم سوال: شهدای نورانی و نوجوان ایران زمین این همه معارف ملکوتی را از متون چه کتابی و محیط آموزشی دریافت و درک نمودند.؟

چهارم سوال: آیا با این حجم معارف به جا مانده از وصیت نامه های شهیدان، المپیاد های علوم تجربی به تنهایی قادر است ارزش های قرآنی و  دستاورد های نظام مقدس جمهوری اسلامی را بدون توجه به خون شهیدان محافظت کند.؟

پنجم سوال:آیا تحول در آموزش و پرورش با آرشیو نمودن معارف کارآمد  و راهبردی در وصیت نامه های شهدای امکان پذیر است.؟

ششم سوال: آیا این همه توجه در وصیت نامه های وزین و عزیز شهدابه خانواده، برنامه ریزان را بر آن نمی دارد که در برنامه های آموزشی حضور خانواده ها را بدرستی مهندسی کنند.؟

هفتم سوال: آیا با این همه راهکارهای عملیاتی شده در وصیت نامه های حکیمانه شهدا، نمی توان چشم انداز تمدن و انقلاب اسلامی را رصد نمود.؟

هشتم سوال: آیا با این مضامین بلند نورانی وصیت نامه های شهدا به رئالیسم بودن سند تحول نمی توان پی برد.؟

 

 

 

 

 

 

 

 

افزودن نظر جدید

کد امنیتی
کد امنیتی برای جلوگیری از ارسال اسپم می باشد.
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.

پیوندهای تصویری